تو ئی سفیده خه ور مارین (تواز سپیده دم خبر می آوری)
هه نائی ئه دن کوره مارین! (صدایی از قله ی کبیر کوه می آوری)
وه گردا گولیل گرین ماوین (همراه گلهای گرین شکوفا میشوی)
خه ور ئی مردن سفره مارین! (تو خبر مرگ و پایان سفر را می آوری)
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پِر ئی دارو دروشه نومه خاوم (خواب من پر از دار و درفش است)
پره ئی گل بنوشه نوم که تاوم (کتابم پر از گلهای بنفشه است)
هلگه هلگه مه ئه ره جومی آو (پریشان در جستجوی کاسه ای آبم)
کل خوینه خه سه جوم شراوم (جام شرابم پر از خون لخته است!)
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
خسته ام از این همه بگو مگو،بانو
از صدایی که شکست در گلو،بانو
بیا دست مرا بگیر وببر به خانه ات!
دلگیرم از این همیشه هیاهو،بانو!
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
نگاهم پر از خون جگر شده است،بانو
خواهش خونینم بی اثر شده است،بانو
آسمان را در قفس گم کرده ام من!
دلم پر از بغض کبوتر شده است بانو!
در دوزخ افکار فسونبار
در برزخ امیال وحشی خونخوار
در مرداب متروک تشویش های بی شمار
جهانم!
جمجمه ی مجروحی ست
و کژدم کوری در آن
شب و روز جولان میدهد.
****************************************
تا وختی گه تو هاوی نه زندو (تا وقتی که تودر زندان هستی)
نه نفس خوئه،نه شیرینه گیو (نه نفس خوب است ونه جان شیرین)
چی دایا پیری،زمی گیر بیمه (همانند پیرزن کهنسالی زمین گیر شده ام)
تا توئیر ناوی،نمه نیشمو رو! (تا تو آزاد نشوی من قرار و آرام ندارم.)
********************************************************************
هر وخت موینمت پر ئیره مارم (هر گاه که می بینمت پر در می آورم)
ئی مزار هم بوم سر ئیره مارم (اگر در قبر هم باشم سر از خاک بیرون می آورم)
اگر ئی زندون هزار قلفی بوم (اگر در زندان هزار قفلی هم باشم)
ئی برد و بتون در ئیره مارم. ز (از سنگ وبتون در میسازم و بیرون می آیم)
نیفه گیون نیمسوز، چی حشگه داری (نیمه جان و نیمه سوز مثل درخت خشکیده)
وه ره نس گه مه، سر مو ئه ماری (با بغض می گرید و مویه میخواند)
ئی تاوه دوس ئو، ئی ده سه دونیا (از دست دوست و از دست دنیا)
ده لم توریا یه، گه لا نه ماری! (دلم قهر کرده است و بر نمی گردد)
******************************************************************
بو ئه دو ده سی، به ئر نوم سرم (بیا و دو دستی بر سرم بزن)
بو آگر به نه، کراس شه ر وه رم (بیا و آتش در پیراهن پاره تنم بزن)
اگر ها ناوین، به نیشین ئر ته م (اگر قصد داری نیایی و پیشم بنشینی)
دورم که ئی قور، برد بنر سه رم! (مرا در قبر بنه و سنگ روی من بگذار)
آبشار سبز گیسوان تو که جاری میشود!
تمام نارونها دوست دارند که شانه شوند
دریای نگاهت که موج بر میدارد
سنگها در دلشان آرزو دارند آب شوند!
باد که بر دشت طلازار گندم میوزد
آرزومند است که دستی بر زلف تو بکشد!
زمستان با نگاه تو بهاری میشود
رود به امید آرامش در آغوش تو جاری میشود
روی تو صورت زیبای بهار است
سیمای تو سیرت سبزه زاراست
ای شان نزول آیه (احسن الخالقین)
میدانی چرا خدا آینه را آفرید؟
تا ناز شست خود را دو برابر کند!همین!
سوره سنگین سکوت!
آیه آه بلند!
اقیانوسی از ارامش در چشمان تو جاری ست!
سبزینه نی نی چشمان تو
راز جاودانگی جنگل است
تا تو هستی
تا دستان تو هستند
تا روی تو در روی من است
تا به حبل المتین گیسوی تو آویخته ام
زمین ضمیرم
از هیچ زلزله ای نمیلرزد!
از رعشه هیچ ریشتری نمیترسد!
تا تو هستی
تا تو هستی!
********************************************
نیکی ئی به کَن سر مه آ بِرِن (کار خیری بکنید و سر مرا ببرید)
یارِ پوسِم کَن چرمِم آ گِرِن ( سلاخیم کنید و پوستم را بکَنید)
چنی ئی گیونه بکشیمه تو سور (چقد جانم را به دنبال خودم بکشم؟)
بکیشِنمَر دار گیون مه آ خِرِن! ( مرا به دار بکشید و جانم را بخرید)
نی آت ئَر کولُِم تیلَه خارِه خَم ( پشته خار غم را بر گرده من گذاشتی)
کِردِت ئی وَرِم کِراس زیخ ِزَم (جامه ای از خونابه زخم به تنم کردی)
چی گیون عزیزی،عزیز گیونی (مثل جانم عزیزی تو عزیز جان منی)
گیونِم گِه لِی تو مِه ئَر کی بِه کَم (جان دلم گلایه تو را به چه کسی بکنم؟)
نی آت:گذاشتی کولم:گرده و شانه ام تی له:پشته
خار خم:خار غم زیخ: خونابه زَم: زخم گه لی: گلایه شکوه
*****************************************************
وا بِرمیا بهاری و چشیا کَه کَه شونی! با ابروهای بهاری و چشمهای کهکشانی
آسمونن هم و خاک سیا می نشونی! اسمان را هم به خاک سیاه مینشانی
آهو عادت فرشته فال حوری زائسه! آهو خصلت فرشته فال حوری زاده
افتاو می زنه هه که تو چش میگشونی! وقتی که چشم میگشایی خورشید طلوع میکند
برم:ابرو
از درد این غم!
هر شب نخفتم!
کردم نگاهش!
چیزی نگفتم.
کاش بودمی کور
نه این همه دور!
نه همدمم هست
نه همدلی هست
نه همزبانی!
یارا تو دانی
سوخته دلم من
از بی زبانی!
****************************
برد بلا بین ئی کُوی هُرِت کرد (سنگ بلا بودی و از کوه سرازیر شدی)
وا بی و آگِر تو هم گُرِت کرد ( باد بود و آتش تو هم شعله ور شدی)
تی خه دو دم خه زه خدا بین (تیغ دو دم خشم خداوندی بودی)
مه بیم و دلی شیپال درت کرد(من بودم و دلی که وحشیانه آنرا دریدی)
****************************
یه چه فه نی که گه ئیره ماری (این چه حیله ای است که به کار میبری)
وه گرده دوست موزه مکاری (با دوستت هم حیله گری میکنی)
و دم موشی بو و دل موشی نه(با زبان میگویی بیا با دل میگویی نه)
شو مونگ تاریکی لیژ و بناری(شب تاریک مهتابی و سر بالایی و سرازیری هستی حرفت یکی نیست و دو رو و دو زبان هستی)
فراخنای آسمانی و من مرغ پر شکسته ام
داروی دردهای گرانی و من بیمار خسته ام
ناگه به برم آمده ای ای آرزوی دور محال!
چگونه در آغوشت کشم با دستهای بسته ام؟!
*********************************************
دِلم شیشه ئَه دل هائیم بَردَه (دلم شیشه و دلبخواهم سنگ است) هر جائی مَچِم هه جنگ بَردَه ( هر جا میروم جنگ سنگ است ) دَمِم پرِخوین دل پِراش پِراش (دهانم پر خون و دلم تکه تکه شده است) یَه حاصل نزاع شیشه ئو بَردَه (این است حاصل نزاع سنگ و شیشه) *********************************************************************** چملت مری دو جوم شراون ( چشمهایت دو پیاله شراب هستند) داریه دردیل منه خراون ( دوای دردهای من خراب احوال هستند) کلیل قلفیل پر رمز و رازن ( کلید قفلهای پر رمز و راز هستند) حرف نه نویسا هزار کتاون (حرف نانوشته هزاران کتاب هستند)
نه آرزوی رفتن در دلم
نه شوق پرواز به سرم
من در قفس قلب تو
آزادترین کبوترم
*
در کنج این قفس
درآسمان برترم
در آبی چشمان تو غوطه ورم!
بال من شکسته است!
پر من گر بسته است
عشق تو شد شهپرم!
بال میگشایم
از مرز خیال میگذرم
*
با بال چشمهای تو!
من می پرم
از دریچه چشم تو
به دنیا مینگرم
من در قفس تو
آزادترین کبوترم!
************************************
دالِکَه گوش کُودُنیام یِ رِسَه
شَپَه توزُنمَه شارِم شی وِ سَه
رَتمَه وِخواری بیمَه خَنَه زار
بَردِ بی ئِنِم دِ جا کِه نِسَه
روزگار خوشیم وِ سر اُمائَه
جنگ شرو بیئَه شِپور زِنِسه
سی پوپ اُفتائَه دِ مرخِ لوِنم
مرخ خائَه نیم خائش جُرِسَه
همال می خَنَه تیتال وِم میکه
تاسِم اُفتائَه زَنگِم زِرِسَه
دل خوش نارِم کِزِم چی کرمو
جومَه جونِ مِه بد جور دِرِسَه
قدیم تفنگچی لُخت کِردِ هیسم
تازی ام پیرَه بازم بِرِسَه
هام وِ دار کِردَه دِ هزار گَزی
دِ شیشِ مَغار لِنگِم سو رِسَه
دا سه لِم کو چی وِم اومائَه
رُخسار لوچ ئو لَر تولِم تومِسَه
دا دَسِم بِیر دنیام خراو بی
دِرارِم دِ زیر دیوار رِمِه سَه
مِه هم چی تو دا چَشم ها و در
مه هم چی تو دا چشم جورِسَه
نه دَنگ هُمسا هی نه بو کاسِمسا
سِیل ئی دوسیا پیتَه بو رِسَه
درد چَن دِشو بونِم دِ درین
بِرار بی اَماخ بَئر بو رِسَه
خوئر خاموش و خوئر زا خودسر
دا سیل ئی زخم تازَه کِرِسَه
هر کوم وِ طوری ها تلف موئَن
سیل ئی سیویا وِ گن هَه رِِسَه
بی ئَه و قاتل دین و دنیامو
ئی لقمه لَمون نونِ بو رِسَه
نوئَه چی غافل اسیر خاویم
تا گَه وِریسیم جَلاو بَرِ سَه
دا من ئو تو تنیا منیمه
تو بَردِ بلا مِه آرد یَه رِ سَه
مه ها دِ طالم روئِم و تالو
چی بَکِنِم مِه وا بخت جَرِسَه!
بلائی اوما ریزِس دی جونم
مگر دامون تو و داد بَرَسَه
**********************************
تو با حرفهایت می ترسانیم
همچو عروسک می رقصانیم
با خنده هایت کوکم می کنی
با گریه هایت پوکم می کنی
*
چرا نگاهت نگرانم می کند؟
انگشت نمای دگرانم می کند
در خانه ی بغضم می نشاند
اشک در چشمم می فشاند
*
تو بدان که خویشتن خویش منی
من زنده ام تا تو در پیش منی
می نشینم روبرویت مست مست
می زنم من پشت پا بر هر چه هست
*
تا با تو هستم من در بهشتم
آدمم با تو اما حوری سرشتم
با تو در دوزخ بهشتی میشوم
پاییزی ام اردیبهشتی میشوم
*
تو مرغ جانم را بگیر و ببند
جان شیرینم را بگیر و بخند
من به فدایت قربانی ام کن
بگیر و ببند و زندانی ام کن
*
یاد تو در من همیشه جاری است
در نبودت حس من بیزاری است
تو شمس شعوری و من مولای روم
روزهایم همه رنج، شبهایم همه شوم
***********************************************************
من شان نزول آیه آهم
تفسیر سیاه سوره ماهم
بازمانده عشق آدم و حوا
فرشته خوی غرق گناهم
**********************************************************
دوسی وَه گَردِت وِتَه وَه ری بی
هرکَ دوسِت بی اِ گیون بَری بی
آو بین و آگِر وَ گَرد گِرمِه هُور
دوسیت تَشبِریق سرتاسری بی
ترجمه:
دوستی با تو دربدری و آوارگی به همراه داشت.
هر کس دوست تو بود از جان خود بیزار شد.
تو آب و آتش بودی همراه با صدای رعد و برق.
دوستی تو صاعقه سرتاسری بود.
************************************************************
سی داس مِرژِنِت داسَه مَشگِنی (مژه هایت داس میشکنند)
مالِ هُوی آ داس اِ رَه مَر مِه نی (خانه صاحب داس را خراب میکنند)
دل چه قابلَه،دَس و پا ئو سر! (دل چه قابل است،دست و پا وسر)
چی خیار ترجِک ئورَه مَه کَنی (را مثل خیار تر قطع میکند)
*******************************************************
سی داس:مژه خوشه گندم را گویند،زائده هایی که مثل مژه از خوشه گندم به اطراف کشیده میشوند.
مِرژِنگ:(گاف تلفظ بین ی و گ دارد)مُژه مَشگِنی:میشکند
مال:دارایی،خانه هوی آ:صاحب، مالک اِرَه مَر مِه نی: ویران میکند
چی: مثل ،مانند تَرجِک:تر و تازه ئورَه مَه کَنی:برمیکَنَد،قطع میکند.
********************************************************
مِه سینَه سِتی سیر ئی گوینی کِم(سینه سوخته سیر ز جانی هستم)
دو به تی وَشِه لک زِه وُنی کِم (دو بیتی گوی لک زبانی هستم)
دو کِچی کِپو دام ئو باوَم بین ( پدر و مادرم دو کچی کپو بودند)
وِژیم پاوپِریک پریشونی کِم (خودم پروانه پریشانی هستم)
******************************************************
سِتی:سوخته ئِی:از گیون:جان،روح و روان کِم:هستم
دو به تی: دو بیتی وَش: گوینده، سراینده (لکها شاعر را به وَش هم میگویند)
کچی کپو:پرنده ای است جنگلی که بر روی درختها مینشیند و با تکرار اصواتی بر وزن
وقاعده کچی کپو جفت خود را فرا میخواند.مظهر آوارگی و بیچارگی.
وِژِم:خودم پاوپریک:پروانه
اَرا تِه لونِن سَرِم زارَه مِه (سرم برای له کردن بسیار مناسب است)
کی دل وَ آئِم لیوَه تارَه مِه (چه کسی به آدم دیوانه دل می بندد)
دل ئُو دیوُنه یکاگیرو کِرد (دل و دیوانه به همدیگر رسیده اند)
تی نَه ئَر مِنه خَنه زارَه مِه . (به من بی آبرو طعنه میزنند)
اَرا:برای تِلونِن: له کردن زارَه مه (با تشدید ر):بسیار مناسب است
آئِم: آدم لیوَه:دیوانه،مجنون لیوَه تار(با تشدید ر):بسیار مجنون، دیوانه زنجیری
یکاگیر:به هم رسیدن،تلاقی تی نَه: طعنه،ریشخند خنه زار(با تشدید ر):بی آبرو،کسی که همه به او میخندند.
******************************
گُنَه تو نی ئَه شِکِس مِه هَتی (تقصیر تو نیست من شکست خورده ام)
ئی بار گِرونَه ئی لا مِه کَتی (این بار گران از جانب من افتاده است)
موزِش کار نیِم شونِم شَه کِتَه (دغلباز نیستم شانه ام خسته است)
وَ گَردِتَه مام وهَ ره َتی رَتی . (همراهت تلو تلو خوران خواهم آمد)
گُنَه: تقصیر،گناه نی ئَه:نیست شِکِس: شکست، هزیمت هَتی:آمده است،از راه رسیده
لا مِه:طرف من کَتی: افتاده است موزش کار :خطاکار،دغلباز شَه کَته:خسته است
وَ گردِت: همراه با تو مام: می آیم رِه تی رَتی: تلو تلو خوران، بی تعادل
*************************
من آن توپ آواره ام که مشتم میکنی
میکشیم در بر و خنجر به پشتم میکنی
تو گرگ هاری،با بره ها مهرت نباشد
تیمار اگر با من کنی از بهر کُشتم میکنی.
********************
انگار که پای ثانیه ها لنگ میشود
وقتی که دلم برای تو تنگ میشود
گریه میکنم در بلندای عصر انتظار
اشک در چشم بیقرارم سنگ میشود
اندیشه کنان
برآنم
بدانم
در شومی کدام شب
در سیاهی کدام ستاره
در جسوری کدام ثانیه
در کوری کدام زاویه
به دنیا آمده ام!
در کدام دیار دور
در ناشکیبی کدام لحظه
در کژی کدام کلبه
درغربت کدام دهکده
در کدام خاک بعید
خانه ام کجا خواهد بود
روز موعود
سنگ قبرم را
چه کسی خواهد ساخت
مرثیه مرگم را
سوتک کدام کودک
خواهد نواخت.
بر آنم
بدانم.
******************************
هوئَر چو مَه تی کَه ئَر دُم کو نِه کِت (آفتاب چوب نیمسوزی در کنار آتشگاه توست)
سوز سویل کی ئه؟بَن مِه لو نِه کِت (رنگین کمان کیست؟رشته گردن بند توست)
تو میر وِه هاری،سوسن سونَه می (تو فرمانده بهاری و از سوسنها سان میبینی)
هزار اِسبی دار ها ئه رو نه کت. (هزار سپیدار و سپید پوش در کنار تو هستند)
هوئر:خورشید،آفتاب چومه ت:چوب نیمسوز کو نه ک:آتشگاه ،
سوزو سوئیل:رنگین کمان بَن: نخ،رشته مه لو نه ک: گردنبند
میر:امیر،فرمانده وهار:بهار سون:سان،ردیف کردن
اسبی دار:سپیدار،سفید پوش هم درخت سپیدار و هم افرادی که لباس سفید پوشیده اند
هانه:هستند رونه ک: کنار،جنب
بِه ناری بالات کِه پو نِه مَه سی ( بلندی بالایت مرا خسته کرده است)
چراخ چی مِلِت سِه زونِه مَه سی (چراغ چشمانت مرا سوزانده است)
دویریت بو گِلو هزار مَنی بی ( دوری تو بام غلطان هزار منی است )
چی قوطی کَلی قو پو نِه مَه سی (مرا مثل قوطه له و چروکیده کرده است)
به ناری:سربالایی کنایه از قد رعنا که پو نه مه سی:خسته ام کرده است
که پیا:خسته چراخ:چراغ چی مِلِت:چشمهایت
سه زو نه مه سی:مرا سوزانده است دویری:دوری،فراق
بو گِلو:بام غلطان،وزنه سنگین قوطی کَل:قوطی کهنه،خراب و بدرد نخور
قو پو نه مه سی:مرا له کرده است ، قر و له کرده است.
آبهای شیشه ای !
چاه های عمیق
زالوهای زمین!
دهان گشاده بشر
برای بلعیدن
هستی ما را
جرعه جرعه
سر می کشند.
چشمه ها
رودها
در انتظار جرعه ای
از دشتها
پر میکشند.
*******
آبهای شیشه ای!
فرزندان نامشروع
وصلت وقیح
طمع و تکنولوژی
مهربانی را
از آب
برده اند.
میگویند:
طعم تباهی دارد
آنها که از این آب
خورده اند
******
آبهای شیشه ای!
نوشانوش
مرگ است
بر سفره
صحرا
پایان
باران است
بر پهنه دریا
مرثیه
باد است
برای ابرها.
******
آبهای شیشه ای!
سرابهای همیشه ای!
ای تشنه ها!
بیایید
به بازی سراب
بخندیم
از بی مهری آب
دل به مرداب
ببندیم.
******
اَرا چی مِلِت مِنا نِمَکی (چرا مانع چشمهایت نمیشوی) بِرمیلِ هارِت هِنا نِمَکی ( چرا ابروهای هار شده ات را صدا نمیزنی) مِ هامٍ قفس بِرمُ مرژِنت ( من در قفس ابرو و مژه تو اسیرم) هر چِ مَیالکِم دَرا نِمَکی (هر چه التماس میکنم در را باز نمیکنی)
مسافر شهر تبعیضم.
از درد و دمل لبریزم.
تنم خنجر آجین زخم!
یادگار حمله چنگیزم.
کَسی!
ناکَسی!
هر شب به خواب من می اید.
درها را به روی خود بسته ام.
نمیدانم؟
از کجا می آید.
یک چشم دارد و هزاران هزار چنگ.
پوستش شفاف است.
استخوانهایش بی رنگ.
درون سینه اش
توده ای سنگ!
دستهایش در آسمان
پاهایش
از این کران تا آن کران.
صورتش.
تاریک. بی نور.
دندان!
نه!
بگو سنگ گور!
بینی اش
دو سوراخ در دل کوه.
ریشش.
سیم خاردار.
پیچ در پیچ انبوه.
تنش
تجسم اندوه.
.........
هر شب
به خواب من می آید.
سوهان به روح من می ساید.
دو میخ بلند دارد.
هر دو را در چشم من میکارد.
دینامیتهای درد را
بسته بسته
درعمق روح من کار میگذارد.
یک،دو، سه نمیکند.
دگمه را می فشارد.
میرقصد.
میخندد.
با خنده اش
حجمی از خون و خاک و خلا را
شاباش میکند.
خون به هر طرف پاش میکند.
..........
پا روی سرم میگذارد.
رستم از ترس جان میسپارد.!
استخوان پیشانیم را بر میدارد.
چرخانکی را
با سرعت صدهزار بار بار باردر ثانیه
در بصل النخاعم کار میگذارد.
گروپ!
گروپ!
گروپ!
این صدای قلب من نیست.
صدای کلنگ اوست.
کلنگ ان مقنی.
مقنی متقلب.
با ناخن تهاجم.
دهلیزهای دل مرا می خراشد.
تیشه بر ریشه میزند.
تبر بر کمر میزند.
احساس مرا می تراشد.
........
من
هر شب خواب می بینم.
حجم جهان را همه آب می بینم.
آب از سر سفید کوه هم گذشته است.
فلک الافلاک هم در آب نشسته است.
چشمه ها خشکیده.
چشمها پر آب.!
بند بند هستی از هم گسسته است.
چادر نماز مادرم بر روی آب است.
پدر!
در عذاب است.
برادرم!برادرانم!
زنده؟
مرده؟
نمیدانم؟
بیداراست؟
خواب است؟
خواهرم می گرید.
بی تاب است.
سرگیجه دارم.
حالم خراب است.
آی مسلمانها!
آی کافرها!
آی مسافرها!
کسی بیدارم کند.
فکری به حال زارم کند.
گرگها، گرازها گردنم را گرفته اند.
حرامیهای هار در آغوشم خفته اند.
ابرهای بی باران را باد می راند.
بیداد این باران را خاک می داند.
صاعقه می خراشد اسمان را
دریا ی عزادار مویه می خواند.
رود میگوید کو آسمان کو جنگل؟
کوه و آسمان و جنگل تنها میماند.
کوهی نیست جنگلی نیست آه
زمین به مادری عزادار می ماند.
بر سر شاخیم و بن می بریم
چه میکنیم با خویش خدا می داند؟
تکرار است.
تکرار
تکرار است
هر بار
روزان و شبان
آیند و روند
شب در پی روز،روز از پس شب
هروله ای هراسناک!
مردنی بی صدا
سعی صفا و مروه میکنم
بی سعی و بی صفا
هر چه میروم
((نمی رود ناقه به زیر محملم))
کسی زمین از زیر پایم میکشد
گرفتار دور باطلم
گریه میخندم
بیدارم و خواب می بینم
بر فراز آتشم
سوختنم را از چشم آب می بینم
وای از این سعی بی حاصلم
پیش نمی رود کارم
سبک نمیشود بارم
گرفتارم
دیریست که رفته ام
دیریست که میروم
بر انم که مدار زمین را پیموده ام
نه!نه!
این جا همان جاییست که بوده ام
نقطه اثر نیرو جابجا نشده است
کاری انجام نشده است.
پریشانم
پشیمانم
در گرداب میگردم
نه فرو میروم و نه فراز می آیم
آب در چشم
ناله در گلو
ساعتها و ثانیه های این عمر عبث را هدر میدهم
اینجا که منم زندگی در خواب است!
نه موجی نه مهری نه ارتعاشی
چه تفاوت دارد چه و که باشی؟
ادمیزادی در تبت
یا مارمولکی در صحرای گُبی
هستم؟
نیستم؟
کیستم؟
کرگدنی در آفریقا
یا آماردیلویی در استرالیا
بارها از خود پرسیده ام من کیستم؟
روحی روانی!
جانی جویده!
جسمی جفنگ!
این تن من است
سر برآورده از انبوه عفونت
آسمان روی از من می گیرد
در ذهن من هر آنچه آب است و آبی میمیرد
سقفی سیاه و دود آلود
بر فراز سینه من جان میگیرد
زیر این سقف سیاه چرکتاب
بودن چه سخت است
بوییدن چه جانکاه!
بوسیدن گناه!
من هووی هاجرم
هاجر حیران
کز پی سراب
سینه بر سنگ میسایم
ابرها عقیم اند
چشمه ها مرده اند
به عزای اب می آیم
چه نیکبختند
ساکنان گورستان!
بی چشم اند و بی دست اند و بی دندان
بی دهان
بی گریه بی گلایه
تاکسی!تاکسی!
دربست گورستان!
مادرم!
زنی نازا بود
از پریانِ پریشانِ!
پشت کوه!
دختری
جا مانده از
قبیله های قدیمی!
*******
پدرم
از اهالی
ایل آوارگی بود.
در برکه ماه
ماهی میگرفت.
ساکن جزیره ی جنون!
**********
من
در جنوب جهنم
نیم سالی پیش از عصر آفرینش
آن هنگام که هنوز کرگدنها از حیرت خلقت انسان
شاخ در نیاورده بودند
از بازوی قطع شده ی یک اختاپوس!
متولد شدم.
*******
می ترسم!
از چیزی که نمیدانم چیست و در کجاست؟
دیوی در درونم لانه کرده است.
مرداَزمایی در من حلول کرده است.
اسیر دست جن شده ام!
می ترسم!
از همه چیز
از همه کس
از همه دوستها دشمن ترم!
می ترسم
از خودم و از دیگران
می ترسم
از بی خبری می ترسم
از باخبری هم می ترسم
از تنهایی میترسم.
از جمعیت هم میترسم.
بیشتر از همه از صدای زنگ تلفن میترسم.
صدای زنگ تلفن قبض روحم میکند!
تا کسی از آنسوی خط میگوید بله من صد بار جان میدهم و جان میگیرم.
از دوست می ترسم از دشمن هم می ترسم
ترس در وجود من ریشه کرده است همچنان که چنار پنجه در خاک میفکند.
از گذشته می ترسم چونکه به آینده ختم میشود.
از آینده می ترسم چون تجربه تلخ گذشته را دارم.
از خودم میترسم
از این روح کپک زده اختاپوسی!
می ترسم
code bye Www.pichak.net -->