این جهان،
این جام پر از خون و جنون!
آفریده ی کدام خدای خشمگین است
که بجای شعاع خورشید
تیر خلاص!
از مشرق مسلسل!
طلوع میکند!!
***************************************************
خو سُت چی خٍنجر چوکیاسه دلم! (غصه ات مثل خنجردر قلبم فرو رفته است)
کوته هر عشقت کُتی سه که لم (آتش سوزان عشقت به جانم افتاده است)
بجز خوین و خم و خنجر و خوسه (بجز خون و غم و خنجر و غصه )
ئی باخ به خه لت نوئی حاصه لم! (از باغ آغوش تو مرا حاصلی نبود)
*********************************************
یالم،لوتی ئم،به خن ئی جالم! (لالم،لکنت زبان دارم تو به جای من بخند)
ده سه کت بکه گورچین بن بالم! (دستت را بیاور و عصای زیر بغلم کن)
بی تاو ئو توشی رایی ری رنجم! (بی تاب و توان و توشه راهی راه رنج شده ام)
کمی ئی سه یت بنی پر شالم! (کمی از نگاهت را در زیر شالم بگذار)
code bye Www.pichak.net -->