دوسی!
هَر کَس عاشِه قَه شُو اَنوس نِه ری(هر کس عاشق است شب یک لحظه خواب ندارد)
خوشال وَ اَوَه گِه کَس دوس نِه ری!(خوشا به حال کسی که کسی را دوست ندارد)
اما دونیا هم بی دوس ئو دَه سَة (اما دنیا هم بدون دوست و دسته)
چیتِ جائی کَه گِه عروس نِه ری! (حجله ایست که در آن عروسی وجود ندارد)
شو:شب انوس:خواب اندک و آنی نه ری: ندارد
اوه: آن کس که چیت جا:حجله
************************************************
معجزه ی دست
آه!
ای امید دور!
ای آرزوی محال!
چگونه آرَمَت به دست.
در ظلمت زنجیرها!
در (زل هِه رِ) ظُلَمات
در سینه ی این سیاهی پست!
خون می باید خورد.
خار می باید برد.
خاره می باید شکست!
گرچه اینک:
نشسته ام بر روزن رنج!
مرا به دوری!
به دیری!
به آنچه که بود مسنج!
مرا بگذار
در ترازوی آنچه که هست!
آغوش و بناگوش!
ناز و نگاه!
نوازش و دست!
در نوشخند آن لب امیدی هست.
شعری ست در نگاه آن چشمان مست.
ای مرد نا امید!
غافل نمی باید بود از معجزه ی دست!.
************************************************
آخرین تیر
به یاد روز رهایی
بر دوشم بار درد شکیبایی
چشم به راه قاصد نورم
در این شام شوم بی پیر!
سینه ام تاریک!
دلم تنگ!
خودم دلگیر!
ای مسافر راه دور
ای بهار
باران
ای نور!
بغض زمستانی باغچه
برون آی!بیا
آخرین خورشید!
آخرین سحر!
آخرین امید!
آخرین شمشیر!
آخرین آرش!
آخرین تیر!.
در این نیمه شب وحشی!
اندوه عظیم نرسیدن به تو
خوشی خوابم را ربوده است!
بر سر موج خیالت لحظه ای نیاسوده است
دلم که ماهی بی آب و آواره ای بوده است!
در آغوش تو ای دریای مهربان
ماهی قلب من
بوسه از ماسه های خشک ساحل ربوده است!
*************************************************************
فلک دوره مه ئو داوه ماری(فلک میچرخد و حوادث را پدید میاورد)
داو ئرا مه نه خراوه ماری (حوادث را برای من خراب پیش میاورد)
بیسه ساقی کاسه سی و دس(فلک ساقی کاسه سیاه شده است)
چرک و خوین ئه جا شراوه ماری!( بجای شراب چرک و خون میاورد)
اندیشه کنان
برآنم
بدانم
در شومی کدام شب
در سیاهی کدام ستاره
در جسوری کدام ثانیه
در کوری کدام زاویه
به دنیا آمده ام!
در کدام دیار دور
در ناشکیبی کدام لحظه
در کژی کدام کلبه
درغربت کدام دهکده
در کدام خاک بعید
خانه ام کجا خواهد بود
روز موعود
سنگ قبرم را
چه کسی خواهد ساخت
مرثیه مرگم را
سوتک کدام کودک
خواهد نواخت.
بر آنم
بدانم.
******************************
هوئَر چو مَه تی کَه ئَر دُم کو نِه کِت (آفتاب چوب نیمسوزی در کنار آتشگاه توست)
سوز سویل کی ئه؟بَن مِه لو نِه کِت (رنگین کمان کیست؟رشته گردن بند توست)
تو میر وِه هاری،سوسن سونَه می (تو فرمانده بهاری و از سوسنها سان میبینی)
هزار اِسبی دار ها ئه رو نه کت. (هزار سپیدار و سپید پوش در کنار تو هستند)
هوئر:خورشید،آفتاب چومه ت:چوب نیمسوز کو نه ک:آتشگاه ،
سوزو سوئیل:رنگین کمان بَن: نخ،رشته مه لو نه ک: گردنبند
میر:امیر،فرمانده وهار:بهار سون:سان،ردیف کردن
اسبی دار:سپیدار،سفید پوش هم درخت سپیدار و هم افرادی که لباس سفید پوشیده اند
هانه:هستند رونه ک: کنار،جنب
بِه ناری بالات کِه پو نِه مَه سی ( بلندی بالایت مرا خسته کرده است)
چراخ چی مِلِت سِه زونِه مَه سی (چراغ چشمانت مرا سوزانده است)
دویریت بو گِلو هزار مَنی بی ( دوری تو بام غلطان هزار منی است )
چی قوطی کَلی قو پو نِه مَه سی (مرا مثل قوطه له و چروکیده کرده است)
به ناری:سربالایی کنایه از قد رعنا که پو نه مه سی:خسته ام کرده است
که پیا:خسته چراخ:چراغ چی مِلِت:چشمهایت
سه زو نه مه سی:مرا سوزانده است دویری:دوری،فراق
بو گِلو:بام غلطان،وزنه سنگین قوطی کَل:قوطی کهنه،خراب و بدرد نخور
قو پو نه مه سی:مرا له کرده است ، قر و له کرده است.
code bye Www.pichak.net -->