واتوره

واتوره به معنای درد دل همراه با اندوه و حرف زدن با نارضایتی محلی است برای درج حرفهای ناگفته در قالب شعر بومی و به زبان لکی

+ داره درد

مالت آباد بو، چه نی خوئی کی   (خانه ات آباد تو چقدر زیبایی)

مه ری اشگاره، ئر آسوئی کی   (گویی آهویی هستی که در افق ایستاده ای)

سینت کی نیه باخه بهشته       (سینه ات چشمه ی باغ بهشت است)

سوزی وه هار چم ئو روئی کی  (مثل سبزه زار بهاری حاشیه رودخانه هستی)

پَره گل هیرو وه هار گرینی       (مثال گلبرگهای گل هیروی بهار کوه گرین هستی)

پینه خوشبوئه بَنِ جوئی کی     (پونه ی خوشبوی کنار جوکنارانی)

چیملت رش ئو روئشتت شیرین  (چشمانت درشت و زیبا و رفتارت دلنشین)

آهو چی تونه،یا آهوئی کی؟       (نمیدانم آهو مثل توست یا تو آهویی هستی؟)

ئی کومی ئیل عاشق مسلکی؟   (از کدام ایل عاشق پیشه هستی؟)

زونم یال با!وه ژت کوئی کی!       (زبانم لال تو خودت ایل تباری هستی!)

برا خو خوئه! خدا ئَر به تی،         (اگر خدا عنایت کند برادر رشید خوب است)

صد گِل بیتر ئه برا خوئی کی!     (صد برابر از برادر رشیدی خوبتری تو)

تمنا تی نی آو زه لالی کی          (تمنای تشنگی آب زلالی هستی)

خوشی وصال ته مارزوئی کی    (حس خوب لحظه به ارزو رسیدن آرزومندی هستی)

هوئره گرمه روژ آخر اسفنی          (گرمای آفتاب روزهای آخر اسفند ماهی)

گرما دلنشین نیمه روئی کی.      (گرمای دلنشین نیمه روزی هستی)

 ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

داره دردی کم هامه روی آوا!  (درخت انبوه دردی هستم که در آب شناورم)

گه له په له مه وه روی لفاوا!  (بر شانه های سیلاب در حال حرکت و جابجایی ام)

آو مِه مَه آگر آگر مِه مَه وا!      (آب مرا به آتش میدهد و آتش مرا به باد میسپارد 

ئی زمین خودا جاما نه ماوا!     (روی زمین خدا جایی برای من پیدا نمیشود)

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

برایل ئی خوسه حرفم نه مائی  (ای برادران بس که غمگینم حرفی برای گفتن ندارم)

می مِه جال وَرک ماره مه زائی    (میشم  به جای بره مار می زاید)

هَلگَه هَلگِمه وه مِه نِی یوسف     (آشفته و شتابان در جستجوی یوسفم)     

ئی دَلمِم گرگه هار ئی ره مائی!   (اما از دلوم گرگ هار بیرون می آید)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠


+ شهوت شعله

بر شانه های شب

خبر شومی روییده است!

چلچله به چنگ اژدها،

کبوتر در بزم کفتار،

کز کز گیسو!

در شهوت شعله!

گریه گندم

در شقاوت داس،

شکاف شقیقه

در گسل گناه!

آب به راه آوارگی

خاک در خواب خونین

آتش به دامان زمین

جهان جولانگاه جهنم است.

گله ی گرگ ها در راه است.

گرازها هجوم آورده اند.

مرد شالیکار

بیهوده بر دهل دریده میکوبد

گرازها با گزمه ها هم دست اند

انسان به روی خود

چه آسان شمشیر کشیده است

جهان،

به کرانه ی کراهت رسیده است!

غرب به شرق لشکر کشیده است

جنوب در شقاوت شمال!

شهید میشود

چاقوی ضامن دار

زیر گلوی زندگی ست

 خون در حال بارندگی ست

 مرگ زندگی را تعقیب میکند

تابوتها در فکر تسخیر جهانند

چه فرقی میکند؟

در تورابورا

در گوانتانامو

تابوت تابوت است!

و زندان زندان،

و ازادی یک نام است

با هزاران هزار نشان،

این هیاهو چیست؟

فغان جهان!

چرا کسی صدای افغانها را نمیشنود؟

طالبان بر طبل تجاهل میکوبد

ائتلاف در ساز تغافل میدمد

کرزای کر است!

طالبان گفته:

تا انسان هست

تا ما هستیم

با انسانیت می جنگیم.

ملاعمر گفته بود:

خدا چرا زن را

 و زیبایی را آفرید؟

بن لادن میگفت:

مرگ انتحاری

افتخار است.

عراق عق می زند

هورالعظیم جنازه بالا می آورد

نه نوری مالکی مالک بغداد است

نه بارزانی صاحب سلیمانیه

پترائوس رقص شمشیر یاد گرفته است

در کرکوک،عقربه ها

روی ساعت انفجار

کوک شده اند

لیبی لبالب خون است

 میگویند

 هیچ خونی بر زمین ریخته نمیشود

 مگر خون بیگناهان!

 ناتو اگر دروغ نمی گوید

چرا عینک جهل 

 از چشم سرهنگ بی فرهنگ

برداشته نمیشود؟

خوش بحال دیوان لاهه!

با قصیده ی قذافی

به چاپ چهاردهم می رسد

اما شعر عدالت

هیچگاه در دیوان لاهه سروده نمیشود

صدای امریکا

در آسمان پاکستان شنیده میشود

در شمال پاکستان

بی سرنشین ها

سر قبیله ها را می برند

بی بی سی گفت:

پاکستان هیچ وقت

از خون و خشونت پاک نمیشود.

بشار،بشارت مرگ است

در شام سیاه سوریه

ما اما!

مرگ برادرانمان را باور نداریم

ما کجای سیریم؟

کجای پیازیم؟

چه زود به سیاست دل می بازیم!

آدمی با آدمی تفاوت دارد،قبول

اما،شعر آزادی با هر زبانی که سروده شود

شیرین و دلنشین است

 ازادی،مگر همان میدان تحریر نیست؟

شیعیان سوریه

چه کم از شیعیان بحرین دارند؟

راست است که سیاست پدر و مادر ندارد!

سیاست سر دیانت ما کلاه گذاشته است،

در این قحط سال اخلاق

هیچ رودی به دریا نمیرسد

سیل بی خانمانها در راه است

قبیله های ماقبل قساوت در راهند

رجب طیب اردوغان !

اردوگاه بساز

برای آوارگان عرب

رجب!همدلی از همزبانی خوشتر ست

تا قاف قیامت راهی نمانده است

 اگر همه خیاطهای جهان

 کفن بدوزند

 باز نیمی از جنازه های جهان

 عریان میمانند

 بیا به وعده گاه برویم

شمعی بر مزار خورشید بگذاریم

به عزای ماه برویم

جهان جهان نابرابری هاست

دنیای نابرادری هاست

بیا،در کام چاه برویم.

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠


+ مشرق مسلسل!!

این جهان،

این جام پر از خون و جنون!

آفریده ی کدام خدای خشمگین است

که بجای شعاع  خورشید

تیر خلاص!

از مشرق مسلسل!

طلوع میکند!!

***************************************************

خو سُت چی خٍنجر چوکیاسه دلم!    (غصه ات مثل خنجردر قلبم فرو رفته است)

کوته هر عشقت کُتی سه که لم    (آتش سوزان عشقت به جانم افتاده است)

بجز خوین و خم و خنجر و خوسه            (بجز خون و غم و خنجر و غصه )

ئی باخ به خه لت نوئی حاصه لم!       (از باغ آغوش تو مرا حاصلی نبود)

*********************************************

یالم،لوتی ئم،به خن ئی جالم!      (لالم،لکنت زبان دارم تو به جای من بخند)

ده سه کت بکه گورچین بن بالم!      (دستت را بیاور و عصای زیر بغلم کن)

بی تاو ئو توشی رایی ری رنجم!    (بی تاب و توان و توشه راهی راه رنج شده ام)

کمی ئی سه یت بنی پر شالم!       (کمی از نگاهت را در زیر شالم بگذار)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠


code bye Www.pichak.net -->

كد ماوس