در دوزخ افکار فسونبار
در برزخ امیال وحشی خونخوار
در مرداب متروک تشویش های بی شمار
جهانم!
جمجمه ی مجروحی ست
و کژدم کوری در آن
شب و روز جولان میدهد.
****************************************
تا وختی گه تو هاوی نه زندو (تا وقتی که تودر زندان هستی)
نه نفس خوئه،نه شیرینه گیو (نه نفس خوب است ونه جان شیرین)
چی دایا پیری،زمی گیر بیمه (همانند پیرزن کهنسالی زمین گیر شده ام)
تا توئیر ناوی،نمه نیشمو رو! (تا تو آزاد نشوی من قرار و آرام ندارم.)
********************************************************************
هر وخت موینمت پر ئیره مارم (هر گاه که می بینمت پر در می آورم)
ئی مزار هم بوم سر ئیره مارم (اگر در قبر هم باشم سر از خاک بیرون می آورم)
اگر ئی زندون هزار قلفی بوم (اگر در زندان هزار قفلی هم باشم)
ئی برد و بتون در ئیره مارم. ز (از سنگ وبتون در میسازم و بیرون می آیم)
code bye Www.pichak.net -->