از درد این غم!
هر شب نخفتم!
کردم نگاهش!
چیزی نگفتم.
کاش بودمی کور
نه این همه دور!
نه همدمم هست
نه همدلی هست
نه همزبانی!
یارا تو دانی
سوخته دلم من
از بی زبانی!
****************************
برد بلا بین ئی کُوی هُرِت کرد (سنگ بلا بودی و از کوه سرازیر شدی)
وا بی و آگِر تو هم گُرِت کرد ( باد بود و آتش تو هم شعله ور شدی)
تی خه دو دم خه زه خدا بین (تیغ دو دم خشم خداوندی بودی)
مه بیم و دلی شیپال درت کرد(من بودم و دلی که وحشیانه آنرا دریدی)
****************************
یه چه فه نی که گه ئیره ماری (این چه حیله ای است که به کار میبری)
وه گرده دوست موزه مکاری (با دوستت هم حیله گری میکنی)
و دم موشی بو و دل موشی نه(با زبان میگویی بیا با دل میگویی نه)
شو مونگ تاریکی لیژ و بناری(شب تاریک مهتابی و سر بالایی و سرازیری هستی حرفت یکی نیست و دو رو و دو زبان هستی)
سی داس مِرژِنِت داسَه مَشگِنی (مژه هایت داس میشکنند)
مالِ هُوی آ داس اِ رَه مَر مِه نی (خانه صاحب داس را خراب میکنند)
دل چه قابلَه،دَس و پا ئو سر! (دل چه قابل است،دست و پا وسر)
چی خیار ترجِک ئورَه مَه کَنی (را مثل خیار تر قطع میکند)
*******************************************************
سی داس:مژه خوشه گندم را گویند،زائده هایی که مثل مژه از خوشه گندم به اطراف کشیده میشوند.
مِرژِنگ:(گاف تلفظ بین ی و گ دارد)مُژه مَشگِنی:میشکند
مال:دارایی،خانه هوی آ:صاحب، مالک اِرَه مَر مِه نی: ویران میکند
چی: مثل ،مانند تَرجِک:تر و تازه ئورَه مَه کَنی:برمیکَنَد،قطع میکند.
********************************************************
مِه سینَه سِتی سیر ئی گوینی کِم(سینه سوخته سیر ز جانی هستم)
دو به تی وَشِه لک زِه وُنی کِم (دو بیتی گوی لک زبانی هستم)
دو کِچی کِپو دام ئو باوَم بین ( پدر و مادرم دو کچی کپو بودند)
وِژیم پاوپِریک پریشونی کِم (خودم پروانه پریشانی هستم)
******************************************************
سِتی:سوخته ئِی:از گیون:جان،روح و روان کِم:هستم
دو به تی: دو بیتی وَش: گوینده، سراینده (لکها شاعر را به وَش هم میگویند)
کچی کپو:پرنده ای است جنگلی که بر روی درختها مینشیند و با تکرار اصواتی بر وزن
وقاعده کچی کپو جفت خود را فرا میخواند.مظهر آوارگی و بیچارگی.
وِژِم:خودم پاوپریک:پروانه
چیمِلِت مَری دو نرگس نازِن.
بِه ریقه نویرِن ئورَ مه گازِن .
نرگس نیمه واز نویر سر نویر.
حیف ئی چیمله چاچوله بازن.
یعنی:
چشمانت دو نرگس ناز هستند.
انعکاس شعاع نور هستند.
نرگس نیمه باز ونور علی نور.
افسوس که این چشمها فریبکارند.
......................................
شعاع شوم دایره ی دردم.
از مرکز مرگ میگذرم هر دم.
در هندسه حسرت نام ندارم.
هیچ ضلعی بی قاعده ولگردم.
چتر نجاتی سقوط کرده است.!
کبوتر از ترس سکوت کرده است.
رابطه قطع است شاید پیامی
گیر در گلوی خطوط کرده است.
با دردهای دیرینه ام خو کرده ام.
با زخمهای سینه ام خو کرده ام.
کینه ای از کس نمیگیرم به دل!
با دل بی کینه ام خو کرده ام.
کَسی!
ناکَسی!
هر شب به خواب من می اید.
درها را به روی خود بسته ام.
نمیدانم؟
از کجا می آید.
یک چشم دارد و هزاران هزار چنگ.
پوستش شفاف است.
استخوانهایش بی رنگ.
درون سینه اش
توده ای سنگ!
دستهایش در آسمان
پاهایش
از این کران تا آن کران.
صورتش.
تاریک. بی نور.
دندان!
نه!
بگو سنگ گور!
بینی اش
دو سوراخ در دل کوه.
ریشش.
سیم خاردار.
پیچ در پیچ انبوه.
تنش
تجسم اندوه.
.........
هر شب
به خواب من می آید.
سوهان به روح من می ساید.
دو میخ بلند دارد.
هر دو را در چشم من میکارد.
دینامیتهای درد را
بسته بسته
درعمق روح من کار میگذارد.
یک،دو، سه نمیکند.
دگمه را می فشارد.
میرقصد.
میخندد.
با خنده اش
حجمی از خون و خاک و خلا را
شاباش میکند.
خون به هر طرف پاش میکند.
..........
پا روی سرم میگذارد.
رستم از ترس جان میسپارد.!
استخوان پیشانیم را بر میدارد.
چرخانکی را
با سرعت صدهزار بار بار باردر ثانیه
در بصل النخاعم کار میگذارد.
گروپ!
گروپ!
گروپ!
این صدای قلب من نیست.
صدای کلنگ اوست.
کلنگ ان مقنی.
مقنی متقلب.
با ناخن تهاجم.
دهلیزهای دل مرا می خراشد.
تیشه بر ریشه میزند.
تبر بر کمر میزند.
احساس مرا می تراشد.
........
من
هر شب خواب می بینم.
حجم جهان را همه آب می بینم.
آب از سر سفید کوه هم گذشته است.
فلک الافلاک هم در آب نشسته است.
چشمه ها خشکیده.
چشمها پر آب.!
بند بند هستی از هم گسسته است.
چادر نماز مادرم بر روی آب است.
پدر!
در عذاب است.
برادرم!برادرانم!
زنده؟
مرده؟
نمیدانم؟
بیداراست؟
خواب است؟
خواهرم می گرید.
بی تاب است.
سرگیجه دارم.
حالم خراب است.
آی مسلمانها!
آی کافرها!
آی مسافرها!
کسی بیدارم کند.
فکری به حال زارم کند.
گرگها، گرازها گردنم را گرفته اند.
حرامیهای هار در آغوشم خفته اند.
ابرهای بی باران را باد می راند.
بیداد این باران را خاک می داند.
صاعقه می خراشد اسمان را
دریا ی عزادار مویه می خواند.
رود میگوید کو آسمان کو جنگل؟
کوه و آسمان و جنگل تنها میماند.
کوهی نیست جنگلی نیست آه
زمین به مادری عزادار می ماند.
بر سر شاخیم و بن می بریم
چه میکنیم با خویش خدا می داند؟
تکرار است.
تکرار
تکرار است
هر بار
روزان و شبان
آیند و روند
شب در پی روز،روز از پس شب
هروله ای هراسناک!
مردنی بی صدا
سعی صفا و مروه میکنم
بی سعی و بی صفا
هر چه میروم
((نمی رود ناقه به زیر محملم))
کسی زمین از زیر پایم میکشد
گرفتار دور باطلم
گریه میخندم
بیدارم و خواب می بینم
بر فراز آتشم
سوختنم را از چشم آب می بینم
وای از این سعی بی حاصلم
پیش نمی رود کارم
سبک نمیشود بارم
گرفتارم
دیریست که رفته ام
دیریست که میروم
بر انم که مدار زمین را پیموده ام
نه!نه!
این جا همان جاییست که بوده ام
نقطه اثر نیرو جابجا نشده است
کاری انجام نشده است.
پریشانم
پشیمانم
در گرداب میگردم
نه فرو میروم و نه فراز می آیم
آب در چشم
ناله در گلو
ساعتها و ثانیه های این عمر عبث را هدر میدهم
اینجا که منم زندگی در خواب است!
نه موجی نه مهری نه ارتعاشی
چه تفاوت دارد چه و که باشی؟
ادمیزادی در تبت
یا مارمولکی در صحرای گُبی
هستم؟
نیستم؟
کیستم؟
کرگدنی در آفریقا
یا آماردیلویی در استرالیا
بارها از خود پرسیده ام من کیستم؟
روحی روانی!
جانی جویده!
جسمی جفنگ!
این تن من است
سر برآورده از انبوه عفونت
آسمان روی از من می گیرد
در ذهن من هر آنچه آب است و آبی میمیرد
سقفی سیاه و دود آلود
بر فراز سینه من جان میگیرد
زیر این سقف سیاه چرکتاب
بودن چه سخت است
بوییدن چه جانکاه!
بوسیدن گناه!
من هووی هاجرم
هاجر حیران
کز پی سراب
سینه بر سنگ میسایم
ابرها عقیم اند
چشمه ها مرده اند
به عزای اب می آیم
چه نیکبختند
ساکنان گورستان!
بی چشم اند و بی دست اند و بی دندان
بی دهان
بی گریه بی گلایه
تاکسی!تاکسی!
دربست گورستان!
مادرم!
زنی نازا بود
از پریانِ پریشانِ!
پشت کوه!
دختری
جا مانده از
قبیله های قدیمی!
*******
پدرم
از اهالی
ایل آوارگی بود.
در برکه ماه
ماهی میگرفت.
ساکن جزیره ی جنون!
**********
من
در جنوب جهنم
نیم سالی پیش از عصر آفرینش
آن هنگام که هنوز کرگدنها از حیرت خلقت انسان
شاخ در نیاورده بودند
از بازوی قطع شده ی یک اختاپوس!
متولد شدم.
*******
چی مینه کهنه ویرون ئو چولم
چی گا به حِدی ویلون ئو یولم
مری آسمون اخِر وهارم
کس خوشال نیه ئه نم ئو نولم
کس نه مه پرسی نوم ئو نیشونم
گو یه چل ساله کیشیایه خولم
نه دنگ دوسه هه نه ترِ تارشت
بچم سر بنم کی ها ئه هولم
چی جِکه ماتی ئَر دِن تَجیرِت
کَتمه تِلَنجِک بی مه اسیرت
یا بو رهام که یا سرم ئور کن
بو یه لاییم که تو کوش ئو پیرت
برای عزیزی دوست داشتنی که هوای رفتن کرده است!
اگر تو روئی مه چی می کنم؟
درد دلیامن وا کی می کنم؟
بی تو دِ دنیا قوکَر نِ مِی نم!
لیوه موئم ئو وا کوه می زنم!
code bye Www.pichak.net -->