من از جنوب جهنم می آیم
باورتان نمیشود!
نگاه کنید به تاول پاهایم
و حرف می زنم
با گویش گرما!
خبری دارم!
خبر مردن دریا!
با شما هستم شما!
ای صاحبان سرابهای سیاه
چه کردید با دودمان گیاه!
من داغدارم
داغدار بهارم
بهار بی گیاه!
کیاه بی گناه!
برایم جرعه ای آب بیاورید!
ای مردم
ای نامردمان
میان اینهمه مخلوق
گل را هم
گیاه را هم تاب بیاورید!
**************************************
اگر تو روئی مه چی می که نم (اگر تو سفر کنی من چه کار کنم)
درد دلیامن وا کی می که نم (درد دلهایم را به چه کسی بگویم)
بی تو ده دنیا قوکر نه می نم (بدون تو در این دنیا فریاد رس نمی بینم)
لیوه موئم ئو وا کو می زه نم! (بی تو دیوانه میشوم و سر به کوه میگذارم)
برای بلعیدن من!
برای بلعیدن تو!
برای بلعیدن ما !
برای بلعیدن شما!
برای بلعیدن باد و باران!
برای بلعیدن:
باغ و بهشت و بید و بنفشه!
بابونه و بهار و برف و بیشه!
برمودای بلا!!
دهان گشوده است!
زمان، در استوای اسارت ایستاده است.
زمین،صدها سال نوری از زندگی دور افتاده است.
جهان،در جراحت جنگل به گل نشسته است،
سپاه نامیرای پسمانده ها!
در کمین ساحل نشسته است.
جنوب!
در جزیره جنون،
بر مدار مرگ می رقصد!
شمال در نبرد تن به تن
با اره و تیغ و تبر،
شمال چه شمالی؟
قتلگاه شقایق و شبدر!
شمال چه صفایی دارد؟!
با صنوبرهای بی سر!
از زخمابه باغ،
جوی زلال زهر جاری است.
تاول طولانی رود!
بر تن تکیده خاک،
زهرابه ی مرگ می پاشد.
با سرعت جنون!
با سقوط صاعقه!
سیاه زخم زندگی!
تکثیر میشود،
با تصاعد تکنولوژی!
عطش عریان انارستان
در سماع سیاه سنگ و سیمان
به آتش کشیده میشود.
هر روز به اقلیم اقاقی ها تجاوز میشود.
انسان!
جاهل جاویدان!
گلهای بی گناه را،
گریان!
به گلخانه تبعید میکند!
به شورستان!
ماه آیینه نشین نگران!
نظاره می کند این تبعید را،
به تماشا می نشیند، از پس پرده ی غم
خورشید بی امید را!
خورشید بیوه بغض آلودی ست،
در افق بی خنده ی خاک
به خون می نشاند!
رخت روزهای سپید را!
آی انسان!
جاهل جاویدان!
خدای خوان بی ایمان!
چه می کنی با این زمین؟
با این زمان؟
دیرینه ی پر اندوه !
کوه!!
دلگیر شد
از پریشانی پیر شد
وقتی ستمکاران نوشتند:
زاگرس تسخیر شد!!
آی انسان!
جاهل جاویدان!
بی دین!
بی ایمان!
همه جا در فکر تسخیری!
دست بخشیدن نداری!
همه جا دستت دراز است که چیزی بگیری!
آی انسان!
بمیری!!
به گردن بر کشیدن تیغ آبدار
پای برهنه بر شدن بر خرمن خار
خار پشتی همچو دلبر اندر اغوش
به دیده بر کشیدن تیغ شتر خار
بی مدد عمری گرفتار بیابان بلا
نشستن در یک قفس با گرکی هار
دست نوازش بر دم عقرب کشیدن
بوسه نهادن بر لب و دندان مار
دست بسته، پای مجروح بی سلاح
در پی پیکار با دشمنان بی شمار
رفتن با تن لخت در میان شعله ها
سفر اندر سیاهی، با همره ناسازگار
در محبس بی آبرویان اندر نشستن
تن و جسم بر کشیدن بر سر دار
بارکج بر دوش زخمی،زخم کاری
تیزی نشتر به ران همچون حمار
همه سهل است اما طاقت ندارم
رقیبان را دمی بینم هم صحبت یار
*******************
بارونِ چی بِلا دِه بالا مِیا (از بالا باران بلا میبارد)
آو بیَه دِ لیز سی پریسگیا (آب لانه پرستوها را خراب کرده است)
شوئه خن زنه داسیا و شودر (داسها به مزرعه شبدر شبیخون زده اند)
خدا دِه ئه وِ دی سه نه کیا ( فرصتی به دست علفهای هرز افتاده است)
*****************************************************
ده بالا:از سمت بالا آؤ:آب بیه:وارد شده است،شده است
لیز:لانه،آشیانه سی پریسگیا:پرستوها سی پریسگ:پرستو
شوئه خن)با ضم خ):شبیخون،حمله داسیا:داسها ِیا: یکی از علایم جمع
شودر:گیاه شبدر،مزرعه شبدر ده ئه: داده است.
دی سه نک:نوعی علف هرز مزارع که به لباس میچسبد و (دیس) یعنی
چسبناک، دیسنک یعنی چسبنده.
*******************************************
وِ قوسِ برمیات مِه دل باخته مَه (به قوس ابروهایت دل باخته ام) دِه نازِ چَشیات غزل ساخته مه ( از ناز چشمهایت غزل ساخته ام) تو ن ئو شیر دات، بیا رهام کو ( تو را به شیر مادرت قسم مرا رها کن) دِ ئی ز ندونی که خوم ساخته مه (از این زندانی که خودم ساخته ام) برم :ابرو مه : من باخته مه:باخته ام چشیات :چشمهای تو تون ئو شیر دات : تو را به شیر مادرت قسم شیر مادر و رنج پدر یکی از الفاظ سوگند در لرستان میباشد.
code bye Www.pichak.net -->