واتوره

واتوره به معنای درد دل همراه با اندوه و حرف زدن با نارضایتی محلی است برای درج حرفهای ناگفته در قالب شعر بومی و به زبان لکی

+ زندان هزار قفل

در دوزخ افکار فسونبار

در برزخ امیال وحشی خونخوار

در مرداب متروک تشویش های بی شمار

جهانم!

جمجمه ی مجروحی ست

و کژدم کوری در آن

شب و روز جولان میدهد.

****************************************

تا وختی گه تو هاوی نه زندو  (تا وقتی که تودر زندان هستی)

نه نفس خوئه،نه شیرینه گیو  (نه نفس خوب است ونه جان شیرین)

چی دایا پیری،زمی گیر بیمه   (همانند پیرزن کهنسالی زمین گیر شده ام)

تا توئیر ناوی،نمه نیشمو رو!  (تا تو آزاد نشوی من قرار و آرام ندارم.)

********************************************************************

هر وخت موینمت پر ئیره مارم  (هر گاه که می بینمت پر در می آورم)

ئی مزار هم بوم سر ئیره مارم (اگر در قبر هم باشم سر از خاک بیرون می آورم)

اگر ئی زندون هزار قلفی بوم  (اگر در زندان هزار قفلی هم باشم)

ئی برد و بتون در ئیره مارم. ز (از سنگ وبتون در میسازم و بیرون می آیم)

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠


+ قفس در قفس

خودایا چه نی خه نه بی هوس!   (خدایا چقدر بخندم بی هوس)

چه نی بکیشم نفس ئی قفس!  (چقدر در قفس نفس بکشم)

خودا! یه کو ئه؟زنجیره سونه؟  (خدایا اینجا کجاست؟زنجیرستان است!؟)

هومه دیتونه قفس ئی قفس!!  (شما دیده اید که قفس هم در قفس باشد!؟)

خودایا:ای خدا              چه نی:چقدر        خه نه:خنده         ئی:از،در

یه:این،اینجا               کوئه:کجاست؟      هومه:شما         دیتونه:دیده اید

××××××××××××××××××××××××××××××××××

مَه ری گومه کین مه کوم ئو دورت(به گنبدی می مانی که دورت میگردم )

چه نی خوشمه مای ئی هورٍ بورت(چقدر از ابهت و وقار تو خوشم می آید!)

 حاجت هوئاس کر ها وه دسه تو (حاجت همه گدایان در دستان توست)

والله ایموم هم نی ئه ئی طورت! (بخدا امام هم  مثل تو نیست)

مه ری:مثل و مانند         گومه:گنبد         مه کوم: می افتم          هور بور:وقار و متانت،ابهت

هوئاس کر:گدا،سائل       ایموم:امام        نی ئه:نیست           طورت:مثل تو ،مانن تو

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠


+ شهوت شعله

بر شانه های شب

خبر شومی روییده است!

چلچله به چنگ اژدها،

کبوتر در بزم کفتار،

کز کز گیسو!

در شهوت شعله!

گریه گندم

در شقاوت داس،

شکاف شقیقه

در گسل گناه!

آب به راه آوارگی

خاک در خواب خونین

آتش به دامان زمین

جهان جولانگاه جهنم است.

گله ی گرگ ها در راه است.

گرازها هجوم آورده اند.

مرد شالیکار

بیهوده بر دهل دریده میکوبد

گرازها با گزمه ها هم دست اند

انسان به روی خود

چه آسان شمشیر کشیده است

جهان،

به کرانه ی کراهت رسیده است!

غرب به شرق لشکر کشیده است

جنوب در شقاوت شمال!

شهید میشود

چاقوی ضامن دار

زیر گلوی زندگی ست

 خون در حال بارندگی ست

 مرگ زندگی را تعقیب میکند

تابوتها در فکر تسخیر جهانند

چه فرقی میکند؟

در تورابورا

در گوانتانامو

تابوت تابوت است!

و زندان زندان،

و ازادی یک نام است

با هزاران هزار نشان،

این هیاهو چیست؟

فغان جهان!

چرا کسی صدای افغانها را نمیشنود؟

طالبان بر طبل تجاهل میکوبد

ائتلاف در ساز تغافل میدمد

کرزای کر است!

طالبان گفته:

تا انسان هست

تا ما هستیم

با انسانیت می جنگیم.

ملاعمر گفته بود:

خدا چرا زن را

 و زیبایی را آفرید؟

بن لادن میگفت:

مرگ انتحاری

افتخار است.

عراق عق می زند

هورالعظیم جنازه بالا می آورد

نه نوری مالکی مالک بغداد است

نه بارزانی صاحب سلیمانیه

پترائوس رقص شمشیر یاد گرفته است

در کرکوک،عقربه ها

روی ساعت انفجار

کوک شده اند

لیبی لبالب خون است

 میگویند

 هیچ خونی بر زمین ریخته نمیشود

 مگر خون بیگناهان!

 ناتو اگر دروغ نمی گوید

چرا عینک جهل 

 از چشم سرهنگ بی فرهنگ

برداشته نمیشود؟

خوش بحال دیوان لاهه!

با قصیده ی قذافی

به چاپ چهاردهم می رسد

اما شعر عدالت

هیچگاه در دیوان لاهه سروده نمیشود

صدای امریکا

در آسمان پاکستان شنیده میشود

در شمال پاکستان

بی سرنشین ها

سر قبیله ها را می برند

بی بی سی گفت:

پاکستان هیچ وقت

از خون و خشونت پاک نمیشود.

بشار،بشارت مرگ است

در شام سیاه سوریه

ما اما!

مرگ برادرانمان را باور نداریم

ما کجای سیریم؟

کجای پیازیم؟

چه زود به سیاست دل می بازیم!

آدمی با آدمی تفاوت دارد،قبول

اما،شعر آزادی با هر زبانی که سروده شود

شیرین و دلنشین است

 ازادی،مگر همان میدان تحریر نیست؟

شیعیان سوریه

چه کم از شیعیان بحرین دارند؟

راست است که سیاست پدر و مادر ندارد!

سیاست سر دیانت ما کلاه گذاشته است،

در این قحط سال اخلاق

هیچ رودی به دریا نمیرسد

سیل بی خانمانها در راه است

قبیله های ماقبل قساوت در راهند

رجب طیب اردوغان !

اردوگاه بساز

برای آوارگان عرب

رجب!همدلی از همزبانی خوشتر ست

تا قاف قیامت راهی نمانده است

 اگر همه خیاطهای جهان

 کفن بدوزند

 باز نیمی از جنازه های جهان

 عریان میمانند

 بیا به وعده گاه برویم

شمعی بر مزار خورشید بگذاریم

به عزای ماه برویم

جهان جهان نابرابری هاست

دنیای نابرادری هاست

بیا،در کام چاه برویم.

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠


+ مشرق مسلسل!!

این جهان،

این جام پر از خون و جنون!

آفریده ی کدام خدای خشمگین است

که بجای شعاع  خورشید

تیر خلاص!

از مشرق مسلسل!

طلوع میکند!!

***************************************************

خو سُت چی خٍنجر چوکیاسه دلم!    (غصه ات مثل خنجردر قلبم فرو رفته است)

کوته هر عشقت کُتی سه که لم    (آتش سوزان عشقت به جانم افتاده است)

بجز خوین و خم و خنجر و خوسه            (بجز خون و غم و خنجر و غصه )

ئی باخ به خه لت نوئی حاصه لم!       (از باغ آغوش تو مرا حاصلی نبود)

*********************************************

یالم،لوتی ئم،به خن ئی جالم!      (لالم،لکنت زبان دارم تو به جای من بخند)

ده سه کت بکه گورچین بن بالم!      (دستت را بیاور و عصای زیر بغلم کن)

بی تاو ئو توشی رایی ری رنجم!    (بی تاب و توان و توشه راهی راه رنج شده ام)

کمی ئی سه یت بنی پر شالم!       (کمی از نگاهت را در زیر شالم بگذار)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠


+ معجزه ی دست

دوسی!

هَر کَس عاشِه قَه شُو  اَنوس نِه ری(هر کس عاشق است شب یک لحظه خواب ندارد)

خوشال وَ اَوَه  گِه کَس دوس نِه ری!(خوشا به حال کسی که کسی را دوست ندارد)

اما دونیا هم بی دوس ئو دَه  سَة (اما دنیا هم بدون دوست و دسته)  

چیتِ جائی کَه  گِه عروس نِه ری!  (حجله ایست که در آن عروسی وجود ندارد)

شو:شب     انوس:خواب اندک و آنی           نه ری: ندارد

اوه: آن کس که     چیت جا:حجله

************************************************

معجزه ی دست

آه!

 ای امید دور!

ای آرزوی محال!

چگونه آرَمَت به دست.

در ظلمت زنجیرها!

در (زل هِه رِ) ظُلَمات

در سینه ی این سیاهی پست!

خون می باید خورد.

خار می باید برد.

خاره می باید شکست!

گرچه اینک:

نشسته ام بر روزن رنج!

مرا به دوری!

به دیری!

به آنچه که بود مسنج!

مرا بگذار

در ترازوی آنچه که هست!

آغوش و بناگوش!

ناز و نگاه!

نوازش و دست!

در نوشخند آن لب امیدی هست.

شعری ست در نگاه آن چشمان مست.

ای مرد نا امید!

غافل نمی باید بود از معجزه ی دست!.

************************************************

آخرین تیر

به یاد روز رهایی

بر دوشم بار درد شکیبایی

چشم به راه قاصد نورم

در این شام شوم بی پیر!

سینه ام تاریک!

دلم تنگ!

خودم دلگیر!

ای مسافر راه دور

ای بهار

 باران

ای نور!

بغض زمستانی باغچه

برون آی!بیا

آخرین خورشید!

آخرین سحر!

آخرین امید!

آخرین شمشیر!

آخرین آرش!

آخرین تیر!.

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩


+ آبشار گیسو

آبشار سبز گیسوان تو که جاری میشود!

تمام نارونها دوست دارند که شانه شوند

دریای نگاهت که موج بر میدارد

سنگها در دلشان آرزو دارند آب شوند!

باد که بر دشت طلازار گندم میوزد

آرزومند است که دستی بر زلف تو بکشد!

زمستان با نگاه تو بهاری میشود

رود به امید آرامش در آغوش تو جاری میشود

روی تو صورت زیبای بهار است

 سیمای تو سیرت سبزه زاراست

ای شان نزول آیه (احسن الخالقین)

میدانی چرا خدا آینه را آفرید؟

تا ناز شست خود را دو برابر کند!همین!

سوره سنگین سکوت!

آیه آه بلند!

اقیانوسی از ارامش در چشمان تو جاری ست!

سبزینه نی نی چشمان تو

راز جاودانگی جنگل است

تا تو هستی

تا دستان تو هستند

تا روی تو در روی من است

تا به حبل المتین گیسوی تو آویخته ام

زمین ضمیرم

از هیچ زلزله ای نمیلرزد!

از رعشه هیچ ریشتری نمیترسد!

تا تو هستی

تا تو هستی!

********************************************

نیکی ئی به کَن سر مه آ بِرِن  (کار خیری بکنید و سر مرا ببرید)

یارِ پوسِم کَن چرمِم آ گِرِن   ( سلاخیم کنید و پوستم را بکَنید)

چنی ئی گیونه بکشیمه تو سور (چقد جانم را به دنبال خودم بکشم؟)

بکیشِنمَر دار گیون مه آ خِرِن!   ( مرا به دار بکشید و جانم را بخرید)

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩


+ ساقی کاسه سی!

در این نیمه شب وحشی!

اندوه عظیم نرسیدن به تو

خوشی خوابم را ربوده است!

بر سر موج خیالت لحظه ای نیاسوده است

دلم که ماهی بی آب و آواره ای بوده است!

در آغوش تو ای دریای مهربان

ماهی قلب من

بوسه از ماسه های خشک ساحل ربوده است!

 

*************************************************************

فلک دوره مه ئو داوه ماری(فلک میچرخد و حوادث را پدید میاورد)

داو ئرا  مه نه خراوه ماری (حوادث را برای من خراب پیش میاورد)

بیسه ساقی کاسه سی و دس(فلک ساقی کاسه سیاه شده است)

چرک و خوین ئه جا شراوه ماری!( بجای شراب چرک و خون میاورد)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩


+ چه شیا که که شونی!

نی آت ئَر کولُِم تیلَه خارِه خَم       ( پشته خار غم را بر گرده من گذاشتی)

کِردِت ئی وَرِم کِراس زیخ ِزَم     (جامه ای از خونابه زخم به تنم کردی)

چی گیون عزیزی،عزیز گیونی    (مثل جانم عزیزی تو عزیز جان منی)

گیونِم گِه لِی تو مِه ئَر کی بِه کَم   (جان دلم گلایه تو را به چه کسی بکنم؟)

نی آت:گذاشتی کولم:گرده و شانه ام   تی له:پشته  

خار خم:خار غم    زیخ: خونابه      زَم: زخم   گه لی: گلایه شکوه

*****************************************************

وا بِرمیا بهاری و چشیا کَه کَه شونی!     با ابروهای بهاری و چشمهای کهکشانی

آسمونن هم و خاک سیا می نشونی!      اسمان را هم به خاک سیاه مینشانی

آهو عادت فرشته فال حوری زائسه!       آهو خصلت فرشته فال حوری زاده

افتاو می زنه هه که تو چش میگشونی!   وقتی که چشم میگشایی خورشید طلوع میکند

برم:ابرو 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩


+ به ستوه خواهم آمد!

خُوشالَ کی کِم گِه بَر نِماری

٠خوش به حال درخت کی کم که ثمر نمیگیرد

بارِ درد ئو خَم وَ سَر نِماری

میوه درد و غم به وجود نمی آورد)

فارِخَ اِ خَم هِه پاس باخِه بو

(از غم پاسبانی باغبان فارغ است)

چِرچ  اِ  تیژی تور نماری

از تیزی تبر نمی ترسد

 

کی کم:درختی خودرو که میوه و بار ندارد

نماری: نمیگیرد.نمی اورد

هه پاس: نگهبانی حراست و تیمار

باخه بو: باغبان

چرچ: ترس ناکهانی

تور: تبر

 

زِلِه روژ هَتِن اِ ویرِت چی  ئه

ای ستاره صبحگاهی آمدن از یادت رفته است

سیل ئی سِفیدَه سَر ئه خَری ئه

این سفیده دم منتظر را نگاه کن

آسارَه جُریا نوئه چی خاو گِرت

ستاره آب شد و مرد نواچی خوابید

کِه ها بو ئه روژ ئی شوگار سی ئه

 این شب سیاه کی میخواهد روز شود.

زل روژ:ستاره صبحگاهی

هتن:آمدن

ویرت:یادت

سر ئه خریئه:منتظر و معطل

جریا:ذوب شد افتاد

نوئه چی:نگهبان

شوگار:شب

عاقبت

روزی

در غروبی غمگین

به ستوه خواهم آمد!

عصیان خواهم کرد

رختهای کودکیم را خواهم پوشید

از پشت بام عقل پایین خواهم آمد

از نردبان ناله ها بالا خواهم رفت

سنگی در مشت خواهم گرفت

با خشم

با خروش

آبگینه آسمان را خواهم شکست

آنگاه!

از روزن این مینای شکسته

کبوتر دلم را

پرواز خواهم داد

تا آنجا که اوست!

تا بر دوست!

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩


+ درد بی زبانی

از درد این غم!

هر شب نخفتم!

کردم نگاهش!

چیزی نگفتم.

کاش بودمی کور

نه این همه دور!

نه همدمم هست

نه همدلی هست

نه همزبانی!

یارا تو دانی

سوخته دلم من

از بی زبانی!

****************************

برد بلا بین ئی کُوی هُرِت کرد (سنگ بلا بودی و از کوه سرازیر شدی)

وا بی و آگِر تو هم گُرِت کرد   ( باد بود و آتش  تو هم شعله ور شدی)

تی خه دو دم خه زه خدا بین  (تیغ دو دم خشم خداوندی بودی)

مه بیم و دلی شیپال درت کرد(من بودم و دلی که وحشیانه آنرا دریدی)

 **************************** 

یه چه فه نی که گه ئیره ماری (این چه حیله ای است که به کار میبری)

وه گرده دوست  موزه مکاری  (با دوستت هم حیله گری میکنی)

و دم موشی بو و دل موشی نه(با زبان میگویی بیا  با دل میگویی نه)

شو مونگ تاریکی لیژ و بناری(شب تاریک مهتابی و سر بالایی و سرازیری هستی حرفت یکی نیست و دو رو و دو زبان هستی)

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩


+ آزادترین کبوترم!

نه آرزوی رفتن در دلم

نه شوق پرواز به سرم

من در قفس قلب تو

آزادترین کبوترم

      *

در کنج این قفس

درآسمان برترم 

در آبی چشمان تو غوطه ورم!

بال من شکسته است!

پر من گر بسته است

عشق تو شد شهپرم!

بال میگشایم

از مرز خیال میگذرم

       *

با بال چشمهای تو!

من می پرم

از دریچه چشم تو

به دنیا مینگرم

من در قفس تو

آزادترین کبوترم!

************************************

دالِکَه گوش کُودُنیام یِ رِسَه

شَپَه توزُنمَه شارِم شی وِ سَه

رَتمَه وِخواری بیمَه خَنَه زار

بَردِ بی ئِنِم دِ جا کِه نِسَه

روزگار خوشیم وِ سر اُمائَه

جنگ شرو بیئَه شِپور زِنِسه

سی پوپ اُفتائَه دِ مرخِ لوِنم

مرخ خائَه نیم خائش جُرِسَه

همال می خَنَه تیتال وِم میکه

تاسِم اُفتائَه زَنگِم زِرِسَه

دل خوش نارِم کِزِم چی کرمو

جومَه جونِ مِه بد جور دِرِسَه

قدیم تفنگچی لُخت کِردِ هیسم

تازی ام پیرَه بازم بِرِسَه

هام وِ دار کِردَه دِ هزار گَزی

دِ شیشِ مَغار لِنگِم سو رِسَه

دا سه لِم کو چی وِم اومائَه

رُخسار لوچ ئو لَر تولِم تومِسَه

دا دَسِم بِیر دنیام خراو بی

دِرارِم دِ زیر دیوار رِمِه سَه

مِه هم چی تو دا چَشم ها و در

مه هم چی تو دا چشم جورِسَه

نه دَنگ هُمسا هی نه بو کاسِمسا

سِیل ئی دوسیا پیتَه بو رِسَه

درد چَن دِشو بونِم دِ درین

بِرار بی اَماخ بَئر بو رِسَه

خوئر خاموش و خوئر زا خودسر

دا سیل ئی زخم تازَه کِرِسَه

هر کوم وِ طوری ها تلف موئَن

سیل ئی سیویا وِ گن هَه رِِسَه

بی ئَه و قاتل دین و دنیامو

ئی لقمه لَمون نونِ بو رِسَه

نوئَه چی غافل اسیر خاویم

تا گَه وِریسیم جَلاو بَرِ سَه

دا من ئو تو تنیا منیمه

تو بَردِ بلا مِه آرد یَه رِ سَه

مه ها دِ طالم روئِم و تالو

چی بَکِنِم مِه وا بخت جَرِسَه!

بلائی اوما ریزِس دی جونم

مگر دامون تو و داد بَرَسَه

**********************************

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٩


+ پاییز اردیبهشتی

تو با حرفهایت  می ترسانیم

همچو عروسک می رقصانیم

با خنده هایت کوکم می کنی

با گریه هایت  پوکم می کنی

                   *

چرا  نگاهت نگرانم می کند؟

انگشت نمای دگرانم می کند

در خانه ی بغضم می نشاند

اشک در چشمم می فشاند

                     *

 تو بدان که خویشتن خویش منی

من زنده ام تا تو در پیش منی

می نشینم روبرویت مست مست

می زنم من پشت پا بر هر چه هست

                   *

تا با تو هستم من در بهشتم

آدمم با تو اما حوری سرشتم

با تو در دوزخ بهشتی میشوم

پاییزی ام اردیبهشتی میشوم

                 *

تو مرغ جانم را بگیر و ببند

جان شیرینم را بگیر و بخند

من به فدایت قربانی ام کن

بگیر و ببند و زندانی ام کن

                 *

یاد تو در من همیشه جاری است

در نبودت حس من بیزاری است

تو شمس شعوری و من مولای روم

روزهایم همه رنج، شبهایم همه شوم

***********************************************************

من شان نزول آیه آهم

تفسیر سیاه سوره ماهم

بازمانده عشق آدم و حوا

فرشته خوی غرق گناهم

**********************************************************

دوسی وَه گَردِت وِتَه وَه ری بی

هرکَ دوسِت بی اِ گیون بَری بی

آو بین و آگِر وَ گَرد گِرمِه هُور

دوسیت تَشبِریق سرتاسری بی

ترجمه:

دوستی با تو دربدری و آوارگی به همراه داشت.

هر کس دوست تو بود از جان  خود بیزار شد.

تو آب و آتش بودی همراه با صدای رعد و برق.

دوستی تو صاعقه سرتاسری بود.

************************************************************

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩


+ داسِ مِرژنگ

سی داس مِرژِنِت داسَه مَشگِنی (مژه هایت داس میشکنند)

مالِ هُوی آ  داس اِ رَه مَر مِه نی (خانه صاحب داس را خراب میکنند)

دل چه قابلَه،دَس و پا ئو  سر!     (دل چه قابل است،دست و پا وسر)

چی خیار ترجِک ئورَه مَه کَنی    (را مثل خیار تر قطع میکند)

*******************************************************

سی داس:مژه خوشه گندم را گویند،زائده هایی که مثل مژه از خوشه گندم به اطراف کشیده میشوند.

مِرژِنگ:(گاف تلفظ بین ی و گ دارد)مُژه      مَشگِنی:میشکند

مال:دارایی،خانه     هوی آ:صاحب، مالک     اِرَه مَر مِه نی: ویران میکند

چی: مثل ،مانند       تَرجِک:تر و تازه       ئورَه مَه کَنی:برمیکَنَد،قطع میکند.

********************************************************

مِه سینَه سِتی سیر ئی گوینی کِم(سینه سوخته سیر ز جانی هستم)

دو به تی وَشِه لک زِه وُنی کِم   (دو بیتی گوی لک زبانی هستم)

دو کِچی کِپو دام ئو باوَم بین     ( پدر و مادرم دو کچی کپو بودند) 

وِژیم پاوپِریک پریشونی کِم     (خودم پروانه پریشانی هستم)

******************************************************

سِتی:سوخته    ئِی:از     گیون:جان،روح و روان   کِم:هستم

دو به تی: دو بیتی     وَش: گوینده، سراینده (لکها شاعر را به وَش هم میگویند)

کچی کپو:پرنده ای است جنگلی که بر روی درختها مینشیند و با تکرار اصواتی بر وزن

وقاعده کچی کپو جفت خود را فرا میخواند.مظهر آوارگی و بیچارگی. 

وِژِم:خودم    پاوپریک:پروانه    

نویسنده : ماشا ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩


+ آقا زوی تِر بو...

       آغا زُوی تِر بو وَختِ ظُهورَه    (آقا-امام زمان-وقت ظهور است زودتر بیا)

     نِشُنه یَه سَه زوردار بی زوره     (نشانه  این است که هرج و مرج است)

      دونیا ها وَه روی گیژِه گِرداوا       (جهان بر روی گرداب است و چرخ میخورد)

      تی خِه دو دَمِت بِدَر و ساوا       (تیغ دو دمت را بیاور و تیز کن)

      آغا زُوی تِر بو شِمشیرت خِردَه   (آقا زودتر بیا و شمشیرت را بچرخان)

      دال گیژو کافر اِ دورمُو پِر دَه       (گروه کرکسان کافر  را از اطراف ما بپراکن)

      دَسِ دَس مَلَت دریژ کو لا مو       (دست شناگرت را به سوی  ما دراز کن)

      نِزیکَه شِطو آو بِنی ئَر جامو     (نزدیک است که شیطان ما را نابود کن)

         یِیمه کل کار مو سِرَ تات کیه       (کارما  بیقراری و  سرک کشیدن است)

      آغا ئَر ناوی همال  شاد کیه        (آقا اگر نیایی دشمنان ما شاد میشوند)

       ئیمه کل مریض دیدار تو نیم       ( ما همه  برای دیدنت  بیمار شده ایم.)

       تو پاری آوی ئیمه بوئه نیم     (تو مثل زمین آباد ی و ما زمین بایریم)

       آغا وَ خدا کل دلگیریمن               (آقا به خدا  همه  ما دلگیر هستیم  )

       بی تو اِ زِنِه ئی وَلا سیریمن    (بدون تو  از  زندگی  سیر شده ایم)

       اغا و خدا یَه بیسَه دردمو           (آقا بخدا این برای ما دردی شده است)

       گه تو نِماوی بِکوئینو گردمو       (که  تو نمیایی  همراه ما   بشوی )

       آغا اَر ناوی لِه لا چی مِه نَه        (آقا اگر نیایی نیست و نابود میشویم)

       چی خاکِ نُم ری پامال بیمِنه       (مثل خاک سر راه پایمال میشویم)

       آغا اَر ناوی مَشیوی شارمو       ( آقا اگر نیایی همه چیز به هم میریزد)

       گوئِنه ماوئَه گلِ بی خار مو          (بوته گون گل بی خار ما میشود)

       خارِ پِه کُولَه پِر وِلات بی ئَه           (دنیا پر از خار په کوله شده است)

       دادِ گل هیرو وَ اوج رَسی ئه         ( داد گل هیرو به اوج بلند است)

       ظالم نامراد ئِه وَر نِه مَه چو          (ظالم نامراد عقب نمی نشیند)

       دینی نَمَنی، مِسَلمو هار کو؟        (دینی نمانده است مسلمان کجاست؟)

       مَگَر تو باوی کافر مِنا کِی       (مگر تو بیایی و جلوی کافر را بگیری)

       گَنی و خوئَی اِ یک جیا کی            (شر و خیر را از هم جدا کنی)

            آغا زُوی تر بو گورچِن موسا بار    (زودتر بیا و عصای موسی را بیاور)

       چی خلیل خدا خِر ئَر کافر بار          (ابرهیم آسا آرامش کفار را به هم بزن)

       آغا زُوی تِر بو وِلات به ئَر یک           (آقا زودتر بیا و دنیا را به هم بزن)

       آگِر بِرشِنِه تُومِه دُوی سه نَک        (آتش در تخم علفهای هرزه  بریز)

       اغا زُوی تِر بو اسبیکو بِرمِن            (زودت بیا و سفید کوه را ویران کن)

       تَم و توز بَکَه آغا بِه گِرمِن        (گرد و خاکی بکن و رعد و برقی بزن)

            آغا بو شونِت بِه ئو ژیر بارمو      (آقا بیا و شانه ات را زیر بار گرانمان بده)

       بوئَه واگیژه خرمونِه خار مو       (مثل گردباد خرمنهای خاررا دور کن)

       ئی جومه ماوی یا جومه هَنی       (این جمعه میایی یا جمعه دیگر)

       ئی دِنون  لَه قَه آغا بِه کَه نی        (آقا این دندان لق را در بیاوری!)

        جَمِ جاخ کافر اِ کو بَر تونی       (تو میتوانی جمعیت کافران را از بین ببری)

       ظالم مِل هُر مِل کو کَر تونی          (ظالم گردن کلفت را تو میتوانی ادب کنی)

       یا علی ئی بوش ایمام حاضر         (یک یا علی بگو ای اماعصر)

       آغا آگِر بار باوژِه کِل کافر              (آتش بیاور و در آغوش کافر بیداز)

       ذولفقار علی تیژ کَه بار و بو            (ذولفقارحضرت علی را تیز کن و بیاور)

        کُرِ سوز هَتِن اِ ویرت نَه چو            (ای سبزه سوار  آمدن را فراموش نکنی)

       آغا بو تقاص خوین حسین بِگِر        (بیا و تقاص خون امام حسین را بگیر)

       زِه نَب دلگیره ،بو هوره بِه چِر         (زینب دلگیر است بیا و مویه ای بخوان)

       آغا اَر باوی  وهارَه مائی            (آقا اگر بیایی بهار هم  می آید)

       هُرَه تاو ویرِه نسارَه مائی            ( شمال و جنوب با هم عوض میشوند)

        آغا اَر باوی بوسو سوزَه ماو     (اگر بیایی بوستانها سبز میشوند)

        کافر اِ چِه نِت آغا جوزَه ماو          (کافر به دست تو درمانده میشود)

        کافرَه مَچو دَر وَ درَه ماو              ( کافر میرود و آواره میشود)

        مَچووخاری آخِر شَرَه ماو            (خوار میشودد و عاقبت به شر میشود)

         کفتارِل کافر هانِه هَچِ لویل         (کفتارهای کافر در زوزه کشیدن هستند)

        چی آژِ میروژ هانه جِمِ جویل    ( مثل گروه مورچه ها در حرکت هستند)

        قابیل و نمرود نسناس و دجال     (قابیل و نمرود و نسناس و دجال)

        یَه روژَه کِه ئَه آغا بِه ئَر گال         (این همان روزیست که باید فریاد بکشی)

         کمونِت بِکیش بِنیش اِ کمین       (کمانت را بکش و در کمین بنشین)

        نُوم ریُو بِگِر بِه ئونَر زَمین            (سر راهشان را بگیر و بر زمینشان بزن)

        وَ گَرد هَتِنِت کَنی خُلَ مِه            (با آمدن تو چشمه هم میجوشد)

        آغا اَر باوی نِه هم گلَ مِه            (اگر بیایی نی هم گل میدهد)

        وَختِ ظُهورت کیکِم بَرَ مِه          (با ظهور تو درخت کیکم میوه میگیرد)

        هزاران رحمت اِ تو سَرَ مِه       (با آمدنت هزاران رحمت می آید)

        اَلوَنَ مائی و پیشواز پات              (کوه الوند به پیشواز پای تو می آید)

        نارونِلَ مان  مَه نیشِن اِ سات        (نارونها در سایه تو می نشینند)

        دَماوَن نوکر بِة رَق کیشِتَه            (دماوند نوکری است که بیرق تو را میکشد)

        گرین خاکِ پا قوم و خویشِته        (گرین خاک پای قوم و خویش توست)

        دریائَه مائی ماو وَ مِی مُنِت           (دریا می اید و مهمان تو میشود)

        جَنگَلَ ماوَه شالِ سر شونِت          (جنگل شال سر شانه تو میشود)

        آو ئو آؤینه مِه نِی کَر تونِن           (آب و آیینه سراغ تو را میگیرند)

        شُوم و شالیزار جیفه هُر تو نِن      (شخم و شالیزار روزی خوار تو هستند)

        هم گل هم گلاو بونه خِر سَرِت     (هم گل و هم گلاب فدای سرت)

        آغا ئیمه هم، بار ئو نَه زَه رِت        (آقا به ما هم توجهی بکن)

        آغا آوِه روی آو ها وَ دَسِت           (آقا آبروی آب به دست توست)

        اُورَه مای اِ خِر اَرا نَفَسِت              (ابر برای نفست  بیقراری میکند)

        بو سری بِکیش ئو دیار دونیا         (بیا و به دنیا سر بکش)

        بی هار چه حدی معیارِ دونیا        (ببین وضع دنیا در چه حالیست)

        ظالم چی زالی خوینَه مَه میژی      (ظالم مثل زالو خون میمکد)

        وَ ریشخن موشی جاتونی میژی؟    (با تمسخر میگوید درد دارید؟)

        فراتر ئه حد ظلم و ستمه             (ظلم و ستم از حد و مرز گذشته است)

        تبعیض فِره ِاَ عدالت کمه              (تبعیض زیاد است و عدالت کم است)

        گیژَه،گولاوَه،دریای دردَه               (گرداب و  مرداب و دریای درد است)

        کشتی نجات اِ آو اُ دَر دَه               (ای کشتی نجات از آب بیرون بیا)

        خَزینَه غیوی،کِلیل دار فِیضی           (گنجینه غیبی و کلید دار فیضی) 

 ر     ریشی رحمتی،بن چینه غیضی         (ریشه رحمتی وبن  مایه خشم و غضب)

        آغا یَه وَعدَه ذات اقدَسَه                 (آقا این وعده حضرت حق است)

        دونیا روژ آخر مال کم دسه             (روز اخر دنیا ازآن  مستضعفین است)

        آغا بو بِسین میرات باو آئِم              (بیا  میراث آدم را باز پس بگیر)   

قربا         قربان  قدمت حضرت قائم.        (قربان قدمهایت حضرت قائم)

 

*****************************************************

زوی زوی تِر: زودتر        وَخت:وقت،هنگام          گیژ:چرخش،دوار     گردگرداو::گرداب   ساو: تیز کردن خِر:گردش            دال گیژو: تجمع کرکسها      مهَ لَه: شنا              سِره َتات کی: بیقراری،انتظار         هَمال: رقیب          همال شادکی: دشمن شاد     پاری آو: زمین آباد     بوئِن: زمین خشک و بایر     لِه لا: گم شدن،از بین رفتن                       گوئِنَه:بوته گون           په کولَه:نوعی خار سه گوش      گورچنگ: عصا       به اَریَک:بر هم بزن        آگِر:آتش                   بِرشِن: بریز،بینداز    اسبی کو: سفید گوه     بِرمِن: ویران ساز        تَم و توز: گرد و خاک      بِگِرمِن: رعد و برق بزن            واگیژَه: گردباد        جومَه: جمعه           هنی:دیگر        دنون:دندان    به کَنی:در بیاوری     جم جاخ:تجمع      اِ کوبَر: از بین بردن      مِل هُر: گردن کلفت      مل کو کَر:ادب کردن     هُرَتاو:آفتابگیر،دامنه جنوبی     نِسار:دامنه شمالی     بوسو:جالیز،مزرعه     جوز:ناتوان      هَچِ لویل:سر و صدا       آژ:گروه،دسته       جم و جویل:جنب و جوش   گال:فریاد،صدا        کَنی:چشمه     خُلَ مِه: می جوشد     کِیکِم: نوعی درخت که بر و میوه ندارد   بَر: میوه        مِنی کَر:جستجوگر      جیفَه هُر: روزی خوار     زالی: زالو    مَه میژی: میمکد         ریشخَن: تمسخر       میژی: درد میکند؟        فِرَه: زیاد      کَم دَس: مستضعف،بینوا            میرات: میراث، ماترک    باو آئم: حضرت ادم 

 

 

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩


+ شمالی ترین جنوب

خُوآ اَر زِی مِل، چاکَه  ماواری      ( نمک بر زخمهای چاک شده میبارد)

ئی اسه مون هم، خاکَه ماواری      (از آسمان هم خاک میبارد) 

سِیلِ سی نیشتی، ئِی چیمِ ناپاک      (نگاه سیاه در چشمان ناپاک نشسته است)

خُوین ئِی چی مِلِ،  پاکَه ماواری     (خون از چشمان پاک میبارد)

                    ...................

خوآ:نمک      زی مِل:زخمها      ماواری: میبارد

ئی:از         آسه مون:آسمان       سیل:نگاه

سی:سیاه     نیشتی:نشسته است      چیم:چشم

خوین:خون     چیمه ل:چشمها   (ل در لکی علامت جمع است)

 ............................................................................

 

شمالی ترین جنوب مِنی      (شمالی ترین جنوب من هستی)

سفیدَه دمِه غروب مِنی         (سپیده دم غروب من هستی)

سِراوِ سردِ تاوسون تیژی      (سراب سرد تابستان بسیار گرمی)

تو آرامشِ آشوبِ مِنی          ( تو برای آشوب من آرامش هستی)

                

سفیدَه دم:سپیده دم    سراو:سراب،چشمه     تاوسون:تابستان

تیژ:تیز، در اینجا کنایه از گرمای تابستان

...............................................................

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩


+ چَرچیِ چارَه سِه تی

وِه اَر مِنِ خل و چل دوآ سَرِم گم بی اَ   (وای بر من خل و چل که دعای سرم گم شده است)

بی اَ نومجا  سی چِلَ قَوَ  وَرِم  گم بی اَ  (زمستان فرا رسیده است و لباس تن من گم شده است)

اَرا مِنِ مال خِراو نَه زِلف مَنی نه کُلاو     (برای من خانه خراب نه مو مانده است  و نه کلاه)

نه  سر مَ  مِ  نه کلاو تاجِ سرم گم بی اَ (نه سر میخواهم و نه کلاه تاج سرم گم شده است)

مِ وَ خیالِ خومِم سکه سی اِم گم کردی (من به خیال خام خودم سکه سیاهی گم کرده بودم)

داوِر اِ دو شونَم با  تورَه زرم گم بی اَ      (شایسته است سیاه بپوشم که کیسه زرم گم شده است)

کِزیِ کُنجِ  قفس  اَرا  مِه  بیسَ  هوس  (کز کردن در کنج قفس برای من هوس و شوق دارد)

پرواز بی اَ آرزو بال و پرم گم بی اَ     ( پرواز به ارزویی میماند برای من که بال و پرم گم شده است)

بورَه پیا گَشتَلی وَ زور بی یَسه  یلی   (مرد بی ارزش ولگردی خود را به زور پهلوان میداند)

خوُاَ وِژِم  بِکُشِم  بالَه  جَرِم  گم بی اَ (جا دارد خودم را بکشم چونکه مرد ورزیده و چالاکم گم شده)

کِراس سِیَ مپوشِم بِلِنگ بِلِنگَ موشِم     (لباس سیاه می پوشم و با صدای بلند میگویم)

که دَر بَنهِ  شغادم  دلاور م گم  بی اَ    (نگران شغاد نیستم چون دلاوری مثل رستم را گم کرده ام)

شوقِ بازی نَمَنی فلک چَه اِ مِ  سَنی؟( هوس بازی نمانده است فلک چه چیزی را از من گرفت؟)

هُم بازیِم پِر گِرتی کموترم گم بی اَ      (هم پروازهای من پرواز کردند کبوترم گم شده است)

سیل کَه ئِی ایلِ یولَ ئی مچِدیلِ چولَ   (به این مردم سرگردان نگاه کن و این مسجدهای خالی)

ها وَ چَه دلگاوِم دی پِخَمبرم گم بی اَ (چطور میخواهی به من روحیه بدهی؟ پیغمبرم گم شده است)  

دنیایِ دُزِ دَخَل گَنجِت نیاس ئِه  بَخل    (ای دنیای فریبکار دزد گنج ها را در خود پنهان کرده ای)

گولِ گِژِک نِمَرِم مِه  گوهرم گم بی اَ( گول  مهره های بی ارزش را نمیخورم من گوهر گم کرده ام)

زِرَد بی اَسَه خِدی چَرچیِ چارَه سِتی(فروشنده دوره گرد بدبخت به ضرر  عادت کرده است)

جنس و  جِل و  بار و خرم  گم بی اَ   (جنسهایم و جل خرم و بار خرم و خود خرم را گم کرده ام)

یه قورِ گَن کِنیامَه  یه لَشِه  نَشوریامَه (قبر من است که ناجور حفر شده  و جنازه ام را نشسته اند)

دَنگِ هورَه نِمائی پِرسَه کرم گم بی اَ  (صدای گریه و زاری نمی اید عزاداران من گم شده اند)   

روسَم خواَ  بِمِری سیاوَشو سر  بِری    (رستم مردن شاسته توست که سیاوش را سر بریدند)

پر سی مِرخ آکِزِن زال زرم گم بی اَ        (پر سیمرغ را آتش بزن زال زر را گم کرده ام)

کی ها پِه اِم بِکیشی اَر پا دردم بِنیشی(چه کسی  رد مرا پیدا کند و پای درد دلم بنشیند)

مِه ها چِطور پیا بوم مِنِی کَرِم گم بی اَ(چطور میخواهید مرا پیدا کنید که جستتجوگرم گم شده است)

حرف نِمَچو ئی گوشم چِرَن پِرَنَ موشِم   (حرف گوش نمیکنم و چرند پرند میگویم)

 وِه اَر مِنِ خل و چل دُوآ سر گم بی اَ    (وای بر من خل و چل که دعای سرم گم شده است)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩


+ آبهای شیشه ای

آبهای شیشه ای !

چاه های عمیق

زالوهای زمین!

دهان گشاده بشر

برای بلعیدن

هستی ما را

جرعه جرعه

سر می کشند.

چشمه ها

رودها

در انتظار جرعه ای

از دشتها

پر میکشند.

*******

آبهای شیشه ای!

فرزندان نامشروع

وصلت وقیح

طمع و تکنولوژی

مهربانی را

از آب

برده اند.

میگویند:

طعم تباهی دارد

آنها که از این آب

خورده اند

******

آبهای شیشه ای!

نوشانوش

مرگ است

بر سفره

صحرا

پایان

باران است

بر پهنه دریا

مرثیه

باد است

برای ابرها.

******

آبهای شیشه ای!

سرابهای همیشه ای!

ای تشنه ها!

بیایید

به بازی سراب

بخندیم

از بی مهری آب

دل به مرداب

ببندیم.

******

اَرا چی مِلِت مِنا  نِمَکی          (چرا مانع چشمهایت نمیشوی)

بِرمیلِ هارِت هِنا نِمَکی      ( چرا ابروهای هار شده ات را صدا نمیزنی)

مِ هامٍ قفس بِرمُ مرژِنت     ( من در قفس ابرو و مژه  تو اسیرم)

هر چِ مَیالکِم دَرا نِمَکی      (هر چه التماس میکنم در را باز نمیکنی)

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩


code bye Www.pichak.net -->

كد ماوس