آمدن شب
رفتن روز
مرگ لحظه ها
زایش هنوز
در گوش من سخن میگوید
شوق مشرق!
از غم مغرب میروید
مرغ به امید نشستن می پرد
خورشید برای باز آمدن می رود
دل من:
صبور باش
سپیده سر خواهد زد
سحر خواهد آمد
آفتاب روز نو
رنگین و پر تلالو
به باغ و به بر
سلامی دوباره خواهد داد
بازخواهد آمد
روزهای شیرین شاد
در حضور حضرت باد!
نسیم سحر در گوش من می گفت!
همه چیز درست خواهد شد
دنیا هر اندازه که بزرگ باشد
کوچکتر از آن است که ما به هم نرسیم
باور مکن که این شب تا قیامت شب است
حرفی با تو دارم
خبری از بهار دارم
ما هم روزی
دمی!
لحظه ای!
آنی!
به دلخواه خود زندگی خواهیم کرد!
من از صبوری سنگ خاطره ها دارم
صبوری کن دل من!
***************************************
دسه روزگار یونم ده یک شه ن
تو اسیر بی ئو مه اوفتام ده به ن
هر کوم وه جیئا تش دم می زنیت
تو وا وه ره نسگ همال وا لو خه ن
code bye Www.pichak.net -->