واتوره

واتوره به معنای درد دل همراه با اندوه و حرف زدن با نارضایتی محلی است برای درج حرفهای ناگفته در قالب شعر بومی و به زبان لکی

+ سر موئه!

نیفه گیون نیمسوز، چی حشگه داری (نیمه جان و نیمه سوز مثل درخت خشکیده)

وه ره نس گه مه، سر مو ئه ماری  (با بغض می گرید و مویه میخواند)

ئی تاوه دوس ئو، ئی ده سه دونیا  (از دست دوست و از دست دنیا)

ده لم توریا یه، گه لا نه ماری!       (دلم قهر کرده است و بر نمی گردد)

******************************************************************

بو ئه دو ده سی، به ئر نوم سرم    (بیا و دو دستی بر سرم بزن)

بو آگر به نه، کراس شه ر وه رم     (بیا و آتش در پیراهن پاره تنم بزن)

اگر ها ناوین، به نیشین ئر ته م    (اگر قصد داری نیایی و پیشم بنشینی)

دورم که ئی قور، برد بنر سه رم!        (مرا در قبر بنه و سنگ روی من بگذار)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠


+ جنوب جهنم

من از جنوب جهنم می آیم

باورتان نمیشود!

نگاه کنید به تاول پاهایم

و حرف می زنم

با گویش گرما!

خبری دارم!

خبر مردن دریا!

با شما هستم شما!

ای صاحبان سرابهای سیاه

چه کردید با دودمان گیاه!

من داغدارم

داغدار بهارم

بهار بی گیاه!

کیاه بی گناه!

برایم جرعه ای آب بیاورید!

ای مردم

ای نامردمان

میان اینهمه مخلوق

گل را هم

گیاه را هم تاب بیاورید!

**************************************

اگر تو روئی مه چی می که نم       (اگر تو سفر کنی من چه کار کنم)

درد دلیامن وا کی می که نم         (درد دلهایم را به  چه کسی بگویم)

بی تو ده دنیا قوکر نه می نم        (بدون تو در این دنیا فریاد رس نمی بینم)

لیوه موئم ئو وا کو می زه نم!      (بی تو دیوانه میشوم و سر به کوه میگذارم)

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠


+ معجزه ی دست

دوسی!

هَر کَس عاشِه قَه شُو  اَنوس نِه ری(هر کس عاشق است شب یک لحظه خواب ندارد)

خوشال وَ اَوَه  گِه کَس دوس نِه ری!(خوشا به حال کسی که کسی را دوست ندارد)

اما دونیا هم بی دوس ئو دَه  سَة (اما دنیا هم بدون دوست و دسته)  

چیتِ جائی کَه  گِه عروس نِه ری!  (حجله ایست که در آن عروسی وجود ندارد)

شو:شب     انوس:خواب اندک و آنی           نه ری: ندارد

اوه: آن کس که     چیت جا:حجله

************************************************

معجزه ی دست

آه!

 ای امید دور!

ای آرزوی محال!

چگونه آرَمَت به دست.

در ظلمت زنجیرها!

در (زل هِه رِ) ظُلَمات

در سینه ی این سیاهی پست!

خون می باید خورد.

خار می باید برد.

خاره می باید شکست!

گرچه اینک:

نشسته ام بر روزن رنج!

مرا به دوری!

به دیری!

به آنچه که بود مسنج!

مرا بگذار

در ترازوی آنچه که هست!

آغوش و بناگوش!

ناز و نگاه!

نوازش و دست!

در نوشخند آن لب امیدی هست.

شعری ست در نگاه آن چشمان مست.

ای مرد نا امید!

غافل نمی باید بود از معجزه ی دست!.

************************************************

آخرین تیر

به یاد روز رهایی

بر دوشم بار درد شکیبایی

چشم به راه قاصد نورم

در این شام شوم بی پیر!

سینه ام تاریک!

دلم تنگ!

خودم دلگیر!

ای مسافر راه دور

ای بهار

 باران

ای نور!

بغض زمستانی باغچه

برون آی!بیا

آخرین خورشید!

آخرین سحر!

آخرین امید!

آخرین شمشیر!

آخرین آرش!

آخرین تیر!.

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩


+ به ستوه خواهم آمد!

خُوشالَ کی کِم گِه بَر نِماری

٠خوش به حال درخت کی کم که ثمر نمیگیرد

بارِ درد ئو خَم وَ سَر نِماری

میوه درد و غم به وجود نمی آورد)

فارِخَ اِ خَم هِه پاس باخِه بو

(از غم پاسبانی باغبان فارغ است)

چِرچ  اِ  تیژی تور نماری

از تیزی تبر نمی ترسد

 

کی کم:درختی خودرو که میوه و بار ندارد

نماری: نمیگیرد.نمی اورد

هه پاس: نگهبانی حراست و تیمار

باخه بو: باغبان

چرچ: ترس ناکهانی

تور: تبر

 

زِلِه روژ هَتِن اِ ویرِت چی  ئه

ای ستاره صبحگاهی آمدن از یادت رفته است

سیل ئی سِفیدَه سَر ئه خَری ئه

این سفیده دم منتظر را نگاه کن

آسارَه جُریا نوئه چی خاو گِرت

ستاره آب شد و مرد نواچی خوابید

کِه ها بو ئه روژ ئی شوگار سی ئه

 این شب سیاه کی میخواهد روز شود.

زل روژ:ستاره صبحگاهی

هتن:آمدن

ویرت:یادت

سر ئه خریئه:منتظر و معطل

جریا:ذوب شد افتاد

نوئه چی:نگهبان

شوگار:شب

عاقبت

روزی

در غروبی غمگین

به ستوه خواهم آمد!

عصیان خواهم کرد

رختهای کودکیم را خواهم پوشید

از پشت بام عقل پایین خواهم آمد

از نردبان ناله ها بالا خواهم رفت

سنگی در مشت خواهم گرفت

با خشم

با خروش

آبگینه آسمان را خواهم شکست

آنگاه!

از روزن این مینای شکسته

کبوتر دلم را

پرواز خواهم داد

تا آنجا که اوست!

تا بر دوست!

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩


+ درد بی زبانی

از درد این غم!

هر شب نخفتم!

کردم نگاهش!

چیزی نگفتم.

کاش بودمی کور

نه این همه دور!

نه همدمم هست

نه همدلی هست

نه همزبانی!

یارا تو دانی

سوخته دلم من

از بی زبانی!

****************************

برد بلا بین ئی کُوی هُرِت کرد (سنگ بلا بودی و از کوه سرازیر شدی)

وا بی و آگِر تو هم گُرِت کرد   ( باد بود و آتش  تو هم شعله ور شدی)

تی خه دو دم خه زه خدا بین  (تیغ دو دم خشم خداوندی بودی)

مه بیم و دلی شیپال درت کرد(من بودم و دلی که وحشیانه آنرا دریدی)

 **************************** 

یه چه فه نی که گه ئیره ماری (این چه حیله ای است که به کار میبری)

وه گرده دوست  موزه مکاری  (با دوستت هم حیله گری میکنی)

و دم موشی بو و دل موشی نه(با زبان میگویی بیا  با دل میگویی نه)

شو مونگ تاریکی لیژ و بناری(شب تاریک مهتابی و سر بالایی و سرازیری هستی حرفت یکی نیست و دو رو و دو زبان هستی)

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩


+ آرزوی محال

فراخنای آسمانی و من مرغ پر شکسته ام

داروی دردهای گرانی و من بیمار خسته ام

ناگه به برم  آمده ای ای آرزوی دور محال!

چگونه در آغوشت کشم با دستهای بسته ام؟!

*********************************************

دِلم شیشه ئَه دل هائیم بَردَه (دلم شیشه و دلبخواهم سنگ است)

هر جائی مَچِم هه جنگ بَردَه   ( هر جا میروم  جنگ سنگ است ) 

دَمِم پرِخوین دل پِراش پِراش  (دهانم پر خون و دلم تکه تکه شده است)

یَه حاصل نزاع شیشه ئو بَردَه  (این است حاصل نزاع سنگ و شیشه)

*********************************************************************** 

 چملت مری دو جوم شراون  ( چشمهایت دو پیاله شراب هستند)

داریه  دردیل  منه  خراون   ( دوای دردهای من خراب احوال هستند)

کلیل قلفیل پر رمز و رازن    ( کلید قفلهای پر رمز و راز هستند)

حرف نه نویسا هزار کتاون   (حرف نانوشته هزاران کتاب هستند)

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩


+ آزادترین کبوترم!

نه آرزوی رفتن در دلم

نه شوق پرواز به سرم

من در قفس قلب تو

آزادترین کبوترم

      *

در کنج این قفس

درآسمان برترم 

در آبی چشمان تو غوطه ورم!

بال من شکسته است!

پر من گر بسته است

عشق تو شد شهپرم!

بال میگشایم

از مرز خیال میگذرم

       *

با بال چشمهای تو!

من می پرم

از دریچه چشم تو

به دنیا مینگرم

من در قفس تو

آزادترین کبوترم!

************************************

دالِکَه گوش کُودُنیام یِ رِسَه

شَپَه توزُنمَه شارِم شی وِ سَه

رَتمَه وِخواری بیمَه خَنَه زار

بَردِ بی ئِنِم دِ جا کِه نِسَه

روزگار خوشیم وِ سر اُمائَه

جنگ شرو بیئَه شِپور زِنِسه

سی پوپ اُفتائَه دِ مرخِ لوِنم

مرخ خائَه نیم خائش جُرِسَه

همال می خَنَه تیتال وِم میکه

تاسِم اُفتائَه زَنگِم زِرِسَه

دل خوش نارِم کِزِم چی کرمو

جومَه جونِ مِه بد جور دِرِسَه

قدیم تفنگچی لُخت کِردِ هیسم

تازی ام پیرَه بازم بِرِسَه

هام وِ دار کِردَه دِ هزار گَزی

دِ شیشِ مَغار لِنگِم سو رِسَه

دا سه لِم کو چی وِم اومائَه

رُخسار لوچ ئو لَر تولِم تومِسَه

دا دَسِم بِیر دنیام خراو بی

دِرارِم دِ زیر دیوار رِمِه سَه

مِه هم چی تو دا چَشم ها و در

مه هم چی تو دا چشم جورِسَه

نه دَنگ هُمسا هی نه بو کاسِمسا

سِیل ئی دوسیا پیتَه بو رِسَه

درد چَن دِشو بونِم دِ درین

بِرار بی اَماخ بَئر بو رِسَه

خوئر خاموش و خوئر زا خودسر

دا سیل ئی زخم تازَه کِرِسَه

هر کوم وِ طوری ها تلف موئَن

سیل ئی سیویا وِ گن هَه رِِسَه

بی ئَه و قاتل دین و دنیامو

ئی لقمه لَمون نونِ بو رِسَه

نوئَه چی غافل اسیر خاویم

تا گَه وِریسیم جَلاو بَرِ سَه

دا من ئو تو تنیا منیمه

تو بَردِ بلا مِه آرد یَه رِ سَه

مه ها دِ طالم روئِم و تالو

چی بَکِنِم مِه وا بخت جَرِسَه!

بلائی اوما ریزِس دی جونم

مگر دامون تو و داد بَرَسَه

**********************************

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٩


+ پاییز اردیبهشتی

تو با حرفهایت  می ترسانیم

همچو عروسک می رقصانیم

با خنده هایت کوکم می کنی

با گریه هایت  پوکم می کنی

                   *

چرا  نگاهت نگرانم می کند؟

انگشت نمای دگرانم می کند

در خانه ی بغضم می نشاند

اشک در چشمم می فشاند

                     *

 تو بدان که خویشتن خویش منی

من زنده ام تا تو در پیش منی

می نشینم روبرویت مست مست

می زنم من پشت پا بر هر چه هست

                   *

تا با تو هستم من در بهشتم

آدمم با تو اما حوری سرشتم

با تو در دوزخ بهشتی میشوم

پاییزی ام اردیبهشتی میشوم

                 *

تو مرغ جانم را بگیر و ببند

جان شیرینم را بگیر و بخند

من به فدایت قربانی ام کن

بگیر و ببند و زندانی ام کن

                 *

یاد تو در من همیشه جاری است

در نبودت حس من بیزاری است

تو شمس شعوری و من مولای روم

روزهایم همه رنج، شبهایم همه شوم

***********************************************************

من شان نزول آیه آهم

تفسیر سیاه سوره ماهم

بازمانده عشق آدم و حوا

فرشته خوی غرق گناهم

**********************************************************

دوسی وَه گَردِت وِتَه وَه ری بی

هرکَ دوسِت بی اِ گیون بَری بی

آو بین و آگِر وَ گَرد گِرمِه هُور

دوسیت تَشبِریق سرتاسری بی

ترجمه:

دوستی با تو دربدری و آوارگی به همراه داشت.

هر کس دوست تو بود از جان  خود بیزار شد.

تو آب و آتش بودی همراه با صدای رعد و برق.

دوستی تو صاعقه سرتاسری بود.

************************************************************

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩


+ آقا زوی تِر بو...

       آغا زُوی تِر بو وَختِ ظُهورَه    (آقا-امام زمان-وقت ظهور است زودتر بیا)

     نِشُنه یَه سَه زوردار بی زوره     (نشانه  این است که هرج و مرج است)

      دونیا ها وَه روی گیژِه گِرداوا       (جهان بر روی گرداب است و چرخ میخورد)

      تی خِه دو دَمِت بِدَر و ساوا       (تیغ دو دمت را بیاور و تیز کن)

      آغا زُوی تِر بو شِمشیرت خِردَه   (آقا زودتر بیا و شمشیرت را بچرخان)

      دال گیژو کافر اِ دورمُو پِر دَه       (گروه کرکسان کافر  را از اطراف ما بپراکن)

      دَسِ دَس مَلَت دریژ کو لا مو       (دست شناگرت را به سوی  ما دراز کن)

      نِزیکَه شِطو آو بِنی ئَر جامو     (نزدیک است که شیطان ما را نابود کن)

         یِیمه کل کار مو سِرَ تات کیه       (کارما  بیقراری و  سرک کشیدن است)

      آغا ئَر ناوی همال  شاد کیه        (آقا اگر نیایی دشمنان ما شاد میشوند)

       ئیمه کل مریض دیدار تو نیم       ( ما همه  برای دیدنت  بیمار شده ایم.)

       تو پاری آوی ئیمه بوئه نیم     (تو مثل زمین آباد ی و ما زمین بایریم)

       آغا وَ خدا کل دلگیریمن               (آقا به خدا  همه  ما دلگیر هستیم  )

       بی تو اِ زِنِه ئی وَلا سیریمن    (بدون تو  از  زندگی  سیر شده ایم)

       اغا و خدا یَه بیسَه دردمو           (آقا بخدا این برای ما دردی شده است)

       گه تو نِماوی بِکوئینو گردمو       (که  تو نمیایی  همراه ما   بشوی )

       آغا اَر ناوی لِه لا چی مِه نَه        (آقا اگر نیایی نیست و نابود میشویم)

       چی خاکِ نُم ری پامال بیمِنه       (مثل خاک سر راه پایمال میشویم)

       آغا اَر ناوی مَشیوی شارمو       ( آقا اگر نیایی همه چیز به هم میریزد)

       گوئِنه ماوئَه گلِ بی خار مو          (بوته گون گل بی خار ما میشود)

       خارِ پِه کُولَه پِر وِلات بی ئَه           (دنیا پر از خار په کوله شده است)

       دادِ گل هیرو وَ اوج رَسی ئه         ( داد گل هیرو به اوج بلند است)

       ظالم نامراد ئِه وَر نِه مَه چو          (ظالم نامراد عقب نمی نشیند)

       دینی نَمَنی، مِسَلمو هار کو؟        (دینی نمانده است مسلمان کجاست؟)

       مَگَر تو باوی کافر مِنا کِی       (مگر تو بیایی و جلوی کافر را بگیری)

       گَنی و خوئَی اِ یک جیا کی            (شر و خیر را از هم جدا کنی)

            آغا زُوی تر بو گورچِن موسا بار    (زودتر بیا و عصای موسی را بیاور)

       چی خلیل خدا خِر ئَر کافر بار          (ابرهیم آسا آرامش کفار را به هم بزن)

       آغا زُوی تِر بو وِلات به ئَر یک           (آقا زودتر بیا و دنیا را به هم بزن)

       آگِر بِرشِنِه تُومِه دُوی سه نَک        (آتش در تخم علفهای هرزه  بریز)

       اغا زُوی تِر بو اسبیکو بِرمِن            (زودت بیا و سفید کوه را ویران کن)

       تَم و توز بَکَه آغا بِه گِرمِن        (گرد و خاکی بکن و رعد و برقی بزن)

            آغا بو شونِت بِه ئو ژیر بارمو      (آقا بیا و شانه ات را زیر بار گرانمان بده)

       بوئَه واگیژه خرمونِه خار مو       (مثل گردباد خرمنهای خاررا دور کن)

       ئی جومه ماوی یا جومه هَنی       (این جمعه میایی یا جمعه دیگر)

       ئی دِنون  لَه قَه آغا بِه کَه نی        (آقا این دندان لق را در بیاوری!)

        جَمِ جاخ کافر اِ کو بَر تونی       (تو میتوانی جمعیت کافران را از بین ببری)

       ظالم مِل هُر مِل کو کَر تونی          (ظالم گردن کلفت را تو میتوانی ادب کنی)

       یا علی ئی بوش ایمام حاضر         (یک یا علی بگو ای اماعصر)

       آغا آگِر بار باوژِه کِل کافر              (آتش بیاور و در آغوش کافر بیداز)

       ذولفقار علی تیژ کَه بار و بو            (ذولفقارحضرت علی را تیز کن و بیاور)

        کُرِ سوز هَتِن اِ ویرت نَه چو            (ای سبزه سوار  آمدن را فراموش نکنی)

       آغا بو تقاص خوین حسین بِگِر        (بیا و تقاص خون امام حسین را بگیر)

       زِه نَب دلگیره ،بو هوره بِه چِر         (زینب دلگیر است بیا و مویه ای بخوان)

       آغا اَر باوی  وهارَه مائی            (آقا اگر بیایی بهار هم  می آید)

       هُرَه تاو ویرِه نسارَه مائی            ( شمال و جنوب با هم عوض میشوند)

        آغا اَر باوی بوسو سوزَه ماو     (اگر بیایی بوستانها سبز میشوند)

        کافر اِ چِه نِت آغا جوزَه ماو          (کافر به دست تو درمانده میشود)

        کافرَه مَچو دَر وَ درَه ماو              ( کافر میرود و آواره میشود)

        مَچووخاری آخِر شَرَه ماو            (خوار میشودد و عاقبت به شر میشود)

         کفتارِل کافر هانِه هَچِ لویل         (کفتارهای کافر در زوزه کشیدن هستند)

        چی آژِ میروژ هانه جِمِ جویل    ( مثل گروه مورچه ها در حرکت هستند)

        قابیل و نمرود نسناس و دجال     (قابیل و نمرود و نسناس و دجال)

        یَه روژَه کِه ئَه آغا بِه ئَر گال         (این همان روزیست که باید فریاد بکشی)

         کمونِت بِکیش بِنیش اِ کمین       (کمانت را بکش و در کمین بنشین)

        نُوم ریُو بِگِر بِه ئونَر زَمین            (سر راهشان را بگیر و بر زمینشان بزن)

        وَ گَرد هَتِنِت کَنی خُلَ مِه            (با آمدن تو چشمه هم میجوشد)

        آغا اَر باوی نِه هم گلَ مِه            (اگر بیایی نی هم گل میدهد)

        وَختِ ظُهورت کیکِم بَرَ مِه          (با ظهور تو درخت کیکم میوه میگیرد)

        هزاران رحمت اِ تو سَرَ مِه       (با آمدنت هزاران رحمت می آید)

        اَلوَنَ مائی و پیشواز پات              (کوه الوند به پیشواز پای تو می آید)

        نارونِلَ مان  مَه نیشِن اِ سات        (نارونها در سایه تو می نشینند)

        دَماوَن نوکر بِة رَق کیشِتَه            (دماوند نوکری است که بیرق تو را میکشد)

        گرین خاکِ پا قوم و خویشِته        (گرین خاک پای قوم و خویش توست)

        دریائَه مائی ماو وَ مِی مُنِت           (دریا می اید و مهمان تو میشود)

        جَنگَلَ ماوَه شالِ سر شونِت          (جنگل شال سر شانه تو میشود)

        آو ئو آؤینه مِه نِی کَر تونِن           (آب و آیینه سراغ تو را میگیرند)

        شُوم و شالیزار جیفه هُر تو نِن      (شخم و شالیزار روزی خوار تو هستند)

        هم گل هم گلاو بونه خِر سَرِت     (هم گل و هم گلاب فدای سرت)

        آغا ئیمه هم، بار ئو نَه زَه رِت        (آقا به ما هم توجهی بکن)

        آغا آوِه روی آو ها وَ دَسِت           (آقا آبروی آب به دست توست)

        اُورَه مای اِ خِر اَرا نَفَسِت              (ابر برای نفست  بیقراری میکند)

        بو سری بِکیش ئو دیار دونیا         (بیا و به دنیا سر بکش)

        بی هار چه حدی معیارِ دونیا        (ببین وضع دنیا در چه حالیست)

        ظالم چی زالی خوینَه مَه میژی      (ظالم مثل زالو خون میمکد)

        وَ ریشخن موشی جاتونی میژی؟    (با تمسخر میگوید درد دارید؟)

        فراتر ئه حد ظلم و ستمه             (ظلم و ستم از حد و مرز گذشته است)

        تبعیض فِره ِاَ عدالت کمه              (تبعیض زیاد است و عدالت کم است)

        گیژَه،گولاوَه،دریای دردَه               (گرداب و  مرداب و دریای درد است)

        کشتی نجات اِ آو اُ دَر دَه               (ای کشتی نجات از آب بیرون بیا)

        خَزینَه غیوی،کِلیل دار فِیضی           (گنجینه غیبی و کلید دار فیضی) 

 ر     ریشی رحمتی،بن چینه غیضی         (ریشه رحمتی وبن  مایه خشم و غضب)

        آغا یَه وَعدَه ذات اقدَسَه                 (آقا این وعده حضرت حق است)

        دونیا روژ آخر مال کم دسه             (روز اخر دنیا ازآن  مستضعفین است)

        آغا بو بِسین میرات باو آئِم              (بیا  میراث آدم را باز پس بگیر)   

قربا         قربان  قدمت حضرت قائم.        (قربان قدمهایت حضرت قائم)

 

*****************************************************

زوی زوی تِر: زودتر        وَخت:وقت،هنگام          گیژ:چرخش،دوار     گردگرداو::گرداب   ساو: تیز کردن خِر:گردش            دال گیژو: تجمع کرکسها      مهَ لَه: شنا              سِره َتات کی: بیقراری،انتظار         هَمال: رقیب          همال شادکی: دشمن شاد     پاری آو: زمین آباد     بوئِن: زمین خشک و بایر     لِه لا: گم شدن،از بین رفتن                       گوئِنَه:بوته گون           په کولَه:نوعی خار سه گوش      گورچنگ: عصا       به اَریَک:بر هم بزن        آگِر:آتش                   بِرشِن: بریز،بینداز    اسبی کو: سفید گوه     بِرمِن: ویران ساز        تَم و توز: گرد و خاک      بِگِرمِن: رعد و برق بزن            واگیژَه: گردباد        جومَه: جمعه           هنی:دیگر        دنون:دندان    به کَنی:در بیاوری     جم جاخ:تجمع      اِ کوبَر: از بین بردن      مِل هُر: گردن کلفت      مل کو کَر:ادب کردن     هُرَتاو:آفتابگیر،دامنه جنوبی     نِسار:دامنه شمالی     بوسو:جالیز،مزرعه     جوز:ناتوان      هَچِ لویل:سر و صدا       آژ:گروه،دسته       جم و جویل:جنب و جوش   گال:فریاد،صدا        کَنی:چشمه     خُلَ مِه: می جوشد     کِیکِم: نوعی درخت که بر و میوه ندارد   بَر: میوه        مِنی کَر:جستجوگر      جیفَه هُر: روزی خوار     زالی: زالو    مَه میژی: میمکد         ریشخَن: تمسخر       میژی: درد میکند؟        فِرَه: زیاد      کَم دَس: مستضعف،بینوا            میرات: میراث، ماترک    باو آئم: حضرت ادم 

 

 

 

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩


+ عصر بلند انتظار

اَرا تِه لونِن سَرِم زارَه مِه (سرم برای له کردن بسیار مناسب است)

کی دل وَ آئِم لیوَه تارَه مِه (چه کسی به آدم دیوانه دل می بندد)

دل ئُو دیوُنه یکاگیرو کِرد    (دل و دیوانه به همدیگر رسیده اند)

تی نَه ئَر مِنه خَنه زارَه مِه .  (به من بی آبرو طعنه میزنند)

 

اَرا:برای      تِلونِن: له کردن        زارَه مه (با تشدید ر):بسیار مناسب است

آئِم: آدم     لیوَه:دیوانه،مجنون     لیوَه تار(با تشدید ر):بسیار مجنون، دیوانه زنجیری

یکاگیر:به هم رسیدن،تلاقی     تی نَه: طعنه،ریشخند               خنه زار(با تشدید ر):بی آبرو،کسی که همه به او میخندند.

 

 ******************************

 

گُنَه تو نی ئَه شِکِس مِه هَتی    (تقصیر تو نیست من شکست خورده ام)

ئی بار گِرونَه ئی لا مِه کَتی    (این بار گران از جانب من افتاده است)

موزِش کار نیِم شونِم شَه کِتَه   (دغلباز نیستم شانه ام خسته است)

وَ گَردِتَه  مام وهَ ره َتی رَتی .  (همراهت تلو تلو خوران خواهم آمد)

 

گُنَه: تقصیر،گناه   نی ئَه:نیست  شِکِس: شکست، هزیمت   هَتی:آمده است،از راه رسیده

لا مِه:طرف من     کَتی: افتاده است       موزش کار :خطاکار،دغلباز    شَه کَته:خسته است

وَ گردِت: همراه با تو     مام: می آیم      رِه تی رَتی: تلو تلو خوران، بی تعادل 

  *************************

من آن توپ آواره ام که مشتم میکنی

میکشیم در بر و خنجر به پشتم  میکنی

تو گرگ هاری،با بره ها مهرت  نباشد

تیمار اگر با من کنی از بهر کُشتم میکنی.

  ********************

انگار که پای ثانیه ها لنگ میشود

وقتی که دلم برای تو تنگ میشود

گریه میکنم در بلندای عصر انتظار

اشک در چشم بیقرارم سنگ میشود

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩


+ غزل چشیات

به  گردن  بر  کشیدن  تیغ  آبدار

پای برهنه بر شدن بر خرمن خار

خار پشتی همچو دلبر اندر اغوش

به  دیده  بر کشیدن  تیغ شتر خار

 بی مدد عمری گرفتار  بیابان  بلا

نشستن در یک قفس با گرکی هار

دست نوازش بر دم عقرب کشیدن

بوسه نهادن  بر لب  و دندان  مار

دست  بسته، پای مجروح بی سلاح

در پی پیکار با  دشمنان  بی  شمار

رفتن با تن لخت در میان شعله ها

سفر اندر سیاهی، با همره ناسازگار

در محبس بی آبرویان اندر نشستن

تن  و  جسم  بر کشیدن  بر سر دار

بارکج  بر دوش زخمی،زخم کاری

تیزی نشتر به ران همچون  حمار

همه سهل است اما طاقت ندارم

رقیبان را دمی بینم هم صحبت یار

 *******************

 

بارونِ چی  بِلا دِه بالا مِیا   (از بالا باران بلا میبارد)

آو بیَه دِ لیز سی پریسگیا    (آب لانه پرستوها را خراب کرده است)

شوئه خن زنه داسیا و شودر (داسها به مزرعه شبدر شبیخون زده اند)

خدا دِه ئه وِ دی سه نه کیا   ( فرصتی به دست علفهای هرز افتاده است)

*****************************************************

ده بالا:از سمت بالا      آؤ:آب       بیه:وارد شده است،شده است

لیز:لانه،آشیانه             سی پریسگیا:پرستوها       سی پریسگ:پرستو

شوئه خن)با ضم خ):شبیخون،حمله     داسیا:داسها     ِیا: یکی از علایم جمع

شودر:گیاه شبدر،مزرعه شبدر         ده ئه: داده است.

دی سه نک:نوعی علف هرز مزارع که به لباس میچسبد و (دیس) یعنی

چسبناک، دیسنک یعنی چسبنده.

*******************************************

وِ قوسِ برمیات مِه دل باخته مَه  (به قوس ابروهایت دل باخته ام)

دِه نازِ چَشیات غزل ساخته مه  ( از ناز چشمهایت غزل ساخته ام)

تو ن ئو شیر دات، بیا رهام کو   ( تو را به شیر مادرت قسم مرا رها کن)

دِ ئی ز ندونی که خوم ساخته مه  (از این زندانی که خودم ساخته ام)

برم :ابرو      مه : من     باخته مه:باخته ام

چشیات :چشمهای تو        تون ئو شیر دات : تو را به شیر مادرت قسم

شیر مادر و رنج پدر یکی از الفاظ سوگند در لرستان میباشد.

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩


+ میر وِِ هار

اندیشه کنان

برآنم

بدانم

در شومی کدام شب

در سیاهی کدام ستاره

در جسوری کدام ثانیه

در کوری کدام زاویه

به دنیا آمده ام!

در کدام دیار دور

در ناشکیبی کدام لحظه

در کژی کدام کلبه

درغربت کدام دهکده

در کدام خاک بعید

خانه ام کجا خواهد بود

روز موعود

سنگ قبرم را

چه کسی خواهد ساخت

مرثیه مرگم را

سوتک کدام کودک

خواهد نواخت.

بر آنم

بدانم.

******************************

هوئَر چو مَه تی کَه ئَر دُم کو نِه کِت    (آفتاب چوب نیمسوزی در کنار آتشگاه توست)

سوز سویل کی ئه؟بَن مِه لو نِه کِت        (رنگین کمان کیست؟رشته گردن بند توست)

تو  میر  وِه هاری،سوسن سونَه  می     (تو فرمانده بهاری و از سوسنها سان میبینی)

هزار اِسبی دار  ها ئه  رو نه کت.             (هزار سپیدار و سپید پوش  در کنار تو هستند)

 

هوئر:خورشید،آفتاب      چومه ت:چوب نیمسوز      کو نه ک:آتشگاه ،

سوزو سوئیل:رنگین کمان         بَن: نخ،رشته             مه لو نه ک: گردنبند

میر:امیر،فرمانده           وهار:بهار         سون:سان،ردیف کردن

اسبی دار:سپیدار،سفید پوش هم درخت سپیدار و هم افرادی که لباس سفید پوشیده اند

هانه:هستند      رونه ک: کنار،جنب

  

بِه ناری بالات کِه پو نِه مَه سی      ( بلندی بالایت مرا خسته کرده است)

چراخ چی مِلِت سِه زونِه مَه سی     (چراغ چشمانت مرا سوزانده است)

دویریت بو گِلو هزار مَنی بی       ( دوری تو بام غلطان هزار منی است )

چی قوطی کَلی قو پو نِه مَه سی  (مرا مثل قوطه له و چروکیده کرده است)

 

به ناری:سربالایی کنایه از قد رعنا     که پو نه مه سی:خسته ام کرده است

که پیا:خسته      چراخ:چراغ       چی مِلِت:چشمهایت

سه زو نه مه سی:مرا سوزانده است        دویری:دوری،فراق 

بو گِلو:بام غلطان،وزنه سنگین       قوطی کَل:قوطی کهنه،خراب و بدرد نخور

قو پو نه مه سی:مرا له کرده است ، قر و له کرده است.

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩


+ شمالی ترین جنوب

خُوآ اَر زِی مِل، چاکَه  ماواری      ( نمک بر زخمهای چاک شده میبارد)

ئی اسه مون هم، خاکَه ماواری      (از آسمان هم خاک میبارد) 

سِیلِ سی نیشتی، ئِی چیمِ ناپاک      (نگاه سیاه در چشمان ناپاک نشسته است)

خُوین ئِی چی مِلِ،  پاکَه ماواری     (خون از چشمان پاک میبارد)

                    ...................

خوآ:نمک      زی مِل:زخمها      ماواری: میبارد

ئی:از         آسه مون:آسمان       سیل:نگاه

سی:سیاه     نیشتی:نشسته است      چیم:چشم

خوین:خون     چیمه ل:چشمها   (ل در لکی علامت جمع است)

 ............................................................................

 

شمالی ترین جنوب مِنی      (شمالی ترین جنوب من هستی)

سفیدَه دمِه غروب مِنی         (سپیده دم غروب من هستی)

سِراوِ سردِ تاوسون تیژی      (سراب سرد تابستان بسیار گرمی)

تو آرامشِ آشوبِ مِنی          ( تو برای آشوب من آرامش هستی)

                

سفیدَه دم:سپیده دم    سراو:سراب،چشمه     تاوسون:تابستان

تیژ:تیز، در اینجا کنایه از گرمای تابستان

...............................................................

 

 

نویسنده : ماشا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩


code bye Www.pichak.net -->

كد ماوس