پری پریشان

مادرم!

زنی نازا بود

از پریانِ پریشانِ!

پشت کوه!

دختری

جا مانده از

قبیله های قدیمی!

*******

پدرم

از اهالی

ایل آوارگی بود.

در برکه ماه

ماهی میگرفت.

ساکن جزیره ی جنون!

**********

من

در جنوب جهنم

نیم سالی پیش از عصر آفرینش

آن هنگام که هنوز کرگدنها از حیرت خلقت انسان

شاخ در نیاورده بودند

از بازوی قطع شده ی یک اختاپوس!

متولد شدم.

*******

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هِرا

این رو دوست داشتم....

لیلا نوحی

ممنون که به من سر زدی. این شعر خیلی نازه میتونم با آدرس وبلاگت بذارمش تو وبلاگ خودم؟

لیلا نوحی

ممنون که به من سر زدی. این شعر خیلی نازه میتونم با آدرس وبلاگت بذارمش تو وبلاگ خودم؟

فاخته

[دست]

منشور اطلاعات

سلام ممنون كه به وبلاگم سر زدين باز هم منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما هستيم موفق باشيد [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

لیلا نوحی

سلام ماشا. لینکتون کردم. بازم به من سر بزنید.

معین علیزاده

سلام عزیز ... بابا ایول واسه وبلاگ خالیه منم نظر میزاری [نیشخند][نیشخند] من تازه میخوام کاملش کنم نمیدونم چرا وقتی این شعر رو خوندم موهای تنم سیخ شد خیلی حس عجیبی داره این شعر ! [سوال]

راضیه ولدبیگی

سلام ماشا تو پسری یا دختر؟ ممنون که از داستانکم تعریف کردی. این شعر تو منو یاد رمان طالع نحس انداخت تلخ بود اما ماهرانه راستی! هممون تو بهشت به دنیا اومدیم