پیس نه پوریا!

 

این شعر مخاطب خاص دارد.کسی که حد خود نگه نداشت و پای از گلیم و گود خود فراتر نهاد.پیشاپیش از همه دوستان و عزیزان بابت لحن و لفظ شعر پوزش می طلبم.چاره ای نبود باید میگفتم و مینوشتم.

بِن چینَه گَنِ پیئسِ نَه پورّیا  (بد نژاد پست ناسازگاری تو)

پِت ئَر نُومِ سَر همیشَه توریا(همیشه عصبانی و با دیگران قهر)

قاپِ قُل گَنِ مَه مینَه رفتار (بد شکلی ورفتارت مثل بوزینه)

بِزِ پا گَلَه همیشه بیمار (مثل بز لاغر گله همیشه بیماری)

دس و پا چرکو رنگ و روئشت گن(کثیف چرکوی روش و رفتار نامناسب)

خدا گن کردی نه پیا نه ژن (ذاتت بد است و نه مردی و نه زن هستی)

شِشو شِشِنَه،شِش چی گِاپلَه ( شپش های تنت مثل کنه بزرگ بودند)

شِشِ پِزگَکَت بُوی ئَه باقِلَه (شپش بند تنبانت اندازه دانه باقلا شده بودند)

لُوءِ تِرَک هُوردی مِف همیشه دُرّ (لبت ترک خورده و آب بینی ات همیشه جاری)

اِ ویرِت چیَه مِفتَه مَکِرد خُرّ؟ (یادت رفته  آب بینی ات را بالا میکشیدی ومیخوردی!)

چناوه دریژ  سَر چی خَرویزَه (چانه ات دراز و  سرت مثل خربزه است)

دس ِ پا تیسکو چی خر سی دیزَه (دست و پایت پر از مو مثل خر سیاه چاق)

چِه فَرخی دیری وَه گَرد یابوئی؟ (تو با یابو چه فرقی داری؟)

که کت و شلوار مَه کِه تَه خوئی! (کی کت و شلوار تو را آدم موجهی خواهد کرد!)

روئِشت آئیمی که مِه آگِری؟ (چه وقت میخواهی رفتار آدمیزاد یاد بگیری؟)

دَس و پا دِریژ سِلِنج حاضری (دست و پا دراز،عینا به جرثقیل میمانی)

نه عَقل دیری نه فهم و شعور (نه عقل داری و نه فهم و شعور)

خر هَتینَه دی،گا مَچینِه گور! (خر به دنیا آمدی و گاو از دنیا میروی!)

رَنگِ روی پَریا دِنُو چَفتِ چیل(رنگت پریده و دندانهایت  کج و کوله )

گُلمَه پِت وِشا،پَرَّ پِت پی بیل(سوراخ بینی ات گشاد و پره بینی ات مثل بیل است)

سر و مِل رویتِ پِشت مِل نَگیریا(سر و گردنت لخت و پشت گردنت نتراشیده)

چی دٌمکَه کاوِر کَمیل نَکِریا(مثل دنبه گوسفند که به سرگین آلوده شده است!)

گِتَ گِتِت بی اِ وینَه تُولَه(راه رفتنت با تفرعن و نامناسب است)

دیاری کِریا چوکِ گَر مِه لَه(شناخته شده ای مثل توده سنگهای گردنه کوه)

بِمِرِم اَرّا پا بی کِلاشِت   (برای پاهای بی کفشت بمیرم)

دَس اِ نُوم گَلُون وَ کِرّ کِلاشِت(دستت میان پاهایت بود و در حال خارش)

بو دَمـتَه مِهَت چی بو مِردالی(بو ی دهانت مثل بوی مرداری است)

آخِرِت خِر بی لیوَه قَپالی(ابله احمق حالا ادعای بزرگی و کیاست داری؟)

سِه توژ گِرتُویتی چِرکِ دَربالِت(چرک سر آستینت سه لایه بسته بود)

سَگَه مَه دویا تا تَه مالِت(سگ تا ته خانه ات بی محابا می تاخت)

کُنِکِت کور بی،کولِینِت حالی(اجاقت کور و آشپزخانه ات خالی)

یِه شو نَهُوتین اَر سَرِه نالی(یک شب هم روی تشک نخوابیدی)

یا مَردونِت چول،سِفِرَت پَتی(نشیمنت خلوت و سفره ات خالی)

یَه گِل نوئِتِت میمو خوش هَتی(یک بار صدایت نیامد که بگویی مهمان خوش آمدی!)

مالِ حروم حُور،پَس پالدُم ناپاک(مال حرام خور آلوده دامن)

تو گِه گنی کین چه مال و چه خاک!(خودت پستی ،مال یا خاک  تفاوتی ندارد؟)

بالِشتِت پالو،پوشَنیت جِل بی(بالشت پالان خر و لحافت جل  خر بود)

دائت گِه نو بی باوَت هم خِل بی(مادرت تو دماغی حرف میزد و پدرت هم احول بود)

خِجالَت بِکیش رِنگَر قُمارباز (خجالت بکش  قمار باز حیله گر)

آهو خیالِ رفتار چی وِراز! (خیال میکنی آهو هستی اما رفتار گراز داری)

شاوِلِت شِرّ بی،کِراسیت دِرّیا (شلوارت نخ نما و پیراهنت پاره بود)

هَه نی هَم بوشِم بَن کِلاش بِرّیا؟(باز هم بگویم بند کفش پاره شده؟)

 

/ 31 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

منتظر نوشته های زیباتون هستیم.[گل]

مصطفی

ملتنامه «طرح انجمن آ اف آ برای خروج ملت ایران از بحران هر دوران»

مارال

عفحش کشی کرده شاعر.بعضی جاهاشو من از روی قسمت لکیشو متوجه میشدم ترجمه اش رو نمیخوندم ای ول این شعرا خیلی محشرن

مایسا

هر لحظه صدایی تو را می خواند، هر لحظه صدایی تو را می خواند هر لحظه مرگ از کنارت می گذرد هر لحظه شروعی برای پایان خوش است هر لحظه فکری تو را به قله یا گودال می کشاند هر لحظه می تواند آغاز بازی فراموشی باشد هر لحظه می تواند قاتل لحظه ای دیگر باشد لحظه هایت را بساز قبل از آنکه لحظه ها تو را بسازند.

سلام با ما هم باشيد http://lakailues.persianblog.ir/ انجمن دانشجويان لك دانشگاه تخصصي علوم اقتصادي

بد

اصلا بهتون نمیاد تا این حد عصبانی بشید

رونیتا

سلام دوست من... واقعا گاهی باید به بعضی از دوستان همین طور صحبت کرد... این روزها دلم می خواد به یه نفر با همین لحن کوبنده بتازم [رویا]

محمد صدیق دیدار احمدی

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست؟ گفت : عادت دارم گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد . صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود : به سرما عادت داشتم اما وعـده لباس گرمت مرا ویــران کرد….